تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
تبليغاتى كه از راه وحى رسيده رفع شده و چون بشر در اثر بلوغ و رشد فكرى نيازى به اين تعليمات ندارد نبوّت پايان يافت ، خير ، ابدا ، نياز به وحى جديد و تجديد نبوّتها رفع شده نه نياز به دين و تعليمات الهى . علّامهء شهير و متفكّر بزرگ اسلامى « اقبال لاهورى » با همهء نكته‌سنجيها در مسائل اسلامى - كه ما در اين كتاب و كتابهاى ديگر خود فراوان از آنها سود برده‌ايم - در توجيه و تفسير فلسفهء ختم نبوّت ، سخت دچار اشتباه شده است . معظم له سخن خويشتن را بر چند اصل مبتنى كرده است . 1 . وحى كه از نظر لغوى به معنى آهسته و به نجوا سخن گفتن است در قرآن مفهوم گسترش يافته‌اى دارد كه شامل انواع هدايتهاى مرموز - از هدايت جماد و نبات و حيوان گرفته تا هدايت انسان به وسيلهء وحى - مىباشد . مىگويد : « اين اتّصال با ريشهء وجود ، به هيچ وجه مخصوص آدمى نيست . شكل استعمال كلمهء وحى در قرآن نشان مىدهد كه اين كتاب آن را خاصيّتى از زندگى مىداند ، و البتّه اين هست كه خصوصيّت و شكل آن بر حسب مراحل تكامل زندگى متفاوت است . گياهى كه به آزادى در مكان رشد مىكند ، جانورى كه براى سازگار شدن با محيط تازهء زندگى داراى عضو تازه‌اى مىشود و انسانى كه از اعماق درونى زندگى ، روشنى تازه‌اى دريافت مىكند ، همه نمايندهء حالات مختلف وحى هستند كه بنابر ضرورتهاى ظرفيّت پذيراى وحى يا بنابر ضرورتهاى نوعى كه اين ظرف به آن تعلّق دارد ، اشكال گوناگونى دارند . » ( 1 ) 2 . وحى چيزى از نوع غريزه است و هدايت وحى چيزى از نوع هدايت غريزى است . 3 . وحى هدايت انسان است از نظر جمعى ، يعنى جامعهء انسانى از نظر آنكه يك واحد است و راه و مسير و قوانين حركتى دارد نيازمند است كه هدايت شود ، نبىّ آن دستگاه گيرنده‌اى است كه به طور غريزى آنچه مورد نياز نوع است مىگيرد . مىگويد :
هامش
( 1 ) . احياى فكر دينى در اسلام ، ص 144 و 145 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 186 | مرتضى مطهرى