« حيات جهانى به صورتى اشراقى نيازمنديهاى خود را مىبيند و در لحظهاى بحرانى امتداد و جهت حركت خود را تعيين مىكند . اين همان است كه در زبان دين به آن نام رسيدن وحى به پيغمبر مىدهيم . » ( 1 )
4 . جانداران در مراحل اوّلى به وسيلهء غريزه هدايت مىشوند . هر چه در درجات تكامل بالا مىروند و نيروى حسّ و تخيّل و انديشه در آنها رشد مىكند از قدرت غريزه كاسته مىشود و در حقيقت حسّ و انديشه جانشين غريزه مىشود ، از اينرو حشرات بيشترين و قوىترين غرايز را دارند و انسان كمترين آنها را .
5 . جامعهء انسان از نظر اجتماعى در يك مسير تكاملى است و همانطور كه حيوانات در مراحل ابتدايى نيازمند به غريزه بودهاند و تدريجا كه نيروى حسّ و تخيّل و احيانا تفكّر در آنها رشد يافته هدايتهاى حسّى و فكرى جانشين هدايت غريزه شده است ، جامعهء انسانى نيز در مسير تكاملى خود كمكم به جايى رسيده كه نيروى تعقّل در او رشد يافته و همين جهت سبب ضعف غريزه ( وحى ) شده است .
مىگويد :
« در دوران كودكى بشريّت ، انرژى روانى چيزى را آشكار مىسازد كه من آن را « خود آگاهى پيغمبرانه » مىنامم و به وسيلهء آن در انديشهء فردى و انتخاب راه زندگى از طريق پيروى از دستورها و داوريها و انتخابها و راههاى عملى حاضر و آماده ، صرفهجويى مىشود . ولى با تولّد عقل و ملكهء نقّادى ، زندگى به نفع خود ، تشكيل و نموّ آن اشكال از خود آگاهى را كه نيروى روانى در مرحلهء قديمتر تكامل بشرى به آن صورت جريان داشت متوقّف مىسازد . آدمى نخست در فرمان شهوت و غريزه است . عقل استدلالكننده كه تنها همان ، سبب تسلّط وى بر محيط است ، خود تكامل و پيشرفتى است ، و چون عقل تولّد يافت بايستى كه آن را با جلوگيرى از اشكال ديگر معرفت ( هدايتها و معرفتهاى غريزى ) تقويت كنند . » ( 2 )
6 . جهان بشريّت دو دورهء اساسى دارد : دورهء هدايت وحى ، و دورهء هدايت تعقّل
هامش
( 1 ) . همان مأخذ ، ص 168 .
( 2 ) . همان مأخذ ، ص 145 .