تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
انسان امكان‌پذير نيست ، پيامبران به اقامهء عدل و قسط و نفى ظلم و تبعيض پرداخته‌اند . علىهذا ارزشهاى اجتماعى از قبيل عدل ، آزادى ، مساوات ، دموكراسى و همچنين اخلاق اجتماعى از قبيل جود ، عفو ، محبّت و احسان ارزش ذاتى ندارند و بالذّات كمالى براى بشر محسوب نمىشوند ، همهء ارزششان ارزش مقدّمى و وسيله‌اى است كه با قطع نظر از ذى المقدّمه ، بود و نبود آنها على السّويه است ، اينها شرايط وصول به كمال‌اند نه خود كمال ، مقدّمات فلاح و رستگارىاند نه خود فلاح و رستگارى ، وسائل نجات‌اند نه خود نجات . 4 . نظريّهء چهارم اين است كه همچنانكه در نظريّهء سوم آمده است غايت انسان و كمال انسان ، بلكه غايت و كمال واقعى هر موجودى ، در حركت به سوى خدا خلاصه مىشود و بس . ادّعاى اينكه پيامبران از نظر هدف ثنوى بوده‌اند شرك لا يغفر است ، همچنانكه ادّعاى اينكه هدف نهايى پيامبران فلاح دنيوى است و فلاح دنيوى جز برخوردارى از مواهب طبيعت زندگى در سايهء عدل و آزادى و برابرى و برادرى نيست ، ماده‌پرستى است ، ولى بر خلاف نظريّهء سوّم ارزشهاى اجتماعى و اخلاقى با اينكه مقدّمه و وسيلهء وصول به ارزش اصيل و يگانهء انسان يعنى خداشناسى و خداپرستى هستند ، فاقد ارزش ذاتى نيستند . توضيح اينكه رابطهء مقدّمه و ذى المقدّمه دو گونه است : در يك گونه تنها ارزش مقدّمه اين است كه به ذى المقدّمه مىرساند ، پس از رسيدن به ذى المقدّمه ، وجود و عدمش على السّويه است . مثلا انسان مىخواهد از نهر آبى بگذرد ، سنگ بزرگى را در وسط نهر وسيلهء پريدن قرار مىدهد . بديهى است كه پس از عبور از نهر ، وجود و عدم آن سنگ براى انسان على السّويه است . همچنين است نردبان براى عبور به پشت بام و كارنامهء كلاس براى نامنويسى در كلاس بالاتر . گونهء ديگر اين است كه مقدّمه در عين اينكه وسيلهء عبور به ذى المقدّمه است و در عين اينكه ارزش اصيل و يگانه از آن ذى المقدّمه است ، پس از وصول به ذى المقدّمه وجود و عدمش على السّويه نيست ، پس از وصول به ذى المقدّمه ، وجودش همانطور ضرورى است كه قبل از وصول . مثلا معلومات كلاسهاى اوّل و دوّم مقدّمه است براى معلومات كلاسهاى بالاتر ، امّا چنين نيست كه با رسيدن به كلاسهاى بالاتر نيازى به آن معلومات نباشد ، اگر فرضا همهء آنها فراموش شود و كأن لم يكن گردد ، زيانى به
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 178 | مرتضى مطهرى