تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
مسألهء خدا عيناً همان « الف » مكتبى است كه انسان وقتى گفت ، بلافاصله بعدش بايد بگويد « ب » و به ترتيب ساير الفباى معرفت به دنبال آن . انسان وقتى خدا را پذيرفت بايد بپذيرد كه خدا عالم السّرّ و الخفيّات است ، قادر مطلق است ، حكيم على الاطلاق است ، عبث و بيهوده در كار او وجود ندارد ؛ پس ، از خلقت انسان نيز هدف و غرضى در كار است و بيهوده نيست . قهراً اين فكر به دنبال مىآيد : آيا زندگى انسان به همين حيات و زندگى محدود است و يا اينكه انسان تكليف و وظيفهء ديگرى دارد ؟ آيا آن كه انسان را آفريده است ، وظيفه‌اى را هم به عهدهء او گذاشته است يا اينكه نگذاشته است ؟ و اگر وظيفه‌اى هست ، آن وظيفه چيست و چگونه بايد رفتار كرد ؟ اين است « الفى » كه تا آخر گريبان انسان را رها نمىكند ، مگر اينكه سراپاى زندگى خود را تسليم اين « الف » كند ؛ يعنى اين خطّ سيرى است كه « الف خدا » براى انسان معيّن مىكند . روى اين حساب است كه خداشناسى ، جوّ روحى و عملى مساعدى لازم دارد و اگر جوّ روحى و عملى مساعدى نبود ، همان ريشهء اصلى نيز خشك مىگردد ؛ همچون بذرى كه در زمينى افشانده مىشود كه اگر محيط مساعد نباشد فاسد مىگردد و از بين مىرود . توحيد اقتضا مىكند يك زمينهء آمادهء روحى را براى تعالى . توحيد مقتضى تعالى روحى است ؛ مىخواهد روح را برترى دهد و با هدفهاى حيات و خلقت سازگارى دهد و به همين جهت در قرآن كريم همه سخن از قابليّت و پاكى و استعداد است ؛ مىگويد :
« هُدىً لِلْمُتَّقِينَ »
( 1 ) هدايت است براى پرهيزكاران .
« لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا »
( 2 ) قرآن براى اين است كه تو به وسيلهء آن زنده‌ها را اعلام خطر كنى . از طرف ديگر ، عصيانهاى اخلاقى و عملى ، روح را از آن مقام قدس و الا تنزّل مىدهند و لذا اين فكر و آن عمل دو نيروى متضاد با يكديگرند . نه تنها در مفاهيم مقدّس مذهبى مطلب اينچنين است ، بلكه در تمام مفاهيم مقدّس ، و لو غير مذهبى ، مطلب به همين منوال است . شرافت و شهامت و شجاعت
هامش
( 1 ) . بقره / 2 . ( 2 ) . يس / 70 . [ و در قرآن كريم « لينذر » به صيغهء غايب است . ]