خداپرستى يا زندگى
در اينجا مقدّمتاً بايد مطلبى را خاطر نشان كنيم تا منظور كاملًا روشن گردد :
بشر محكوم است از غرايز خود پيروى كند . در وجود بشر غرايزى نهاده شده تا او را به سوى هدفى كه در متن خلقت منظور است ، بكشاند . البتّه مقصود اين نيست كه بشر چشم بسته بايد تابع غرايز خود باشد ؛ مقصود اين است كه وجود غرايز ، عبث نيست ، نتوان آنها را ناديده گرفت ، نتوان آنها را مهمل گذاشت و نبايد به معارضه و مبارزهء كلّى آنها پرداخت . غرايز را بايد اصلاح و تعديل و رهبرى كرد ، كه اين مطلب ديگرى است .
مثلًا در انسان تمايل به فرزند هست . اين تمايل امر كوچكى نيست ؛ از شاهكارهاى خلقت الهى است . اگر اين تمايل نبود ، خلقت ادامه نمىيافت . منتها در كارخانهء خلقت ، اين تمايل به صورت يك امر لذيذ و شيرين در كام هر حيوانى ريخته شده است تا هر نسلى در خدمت نسل آيندهء خويش باشد و از اين خدمت نيز لذّت ببرد . اين علاقه را تنها در نسل قبلى قرار نداده است . در انسان ، نسل بعد را نيز به نسل قبلى علاقهمند گردانيده است ، امّا نه به آن شدّت كه گذشته را به آينده علاقهمند كرده است . اين علاقهها رمز پيوندهاست .
يكى ديگر از غرايز بشرى ، حسّ حقيقتجويى و دانش طلبى و كاوش است .