ممكن است مردم را در زمانى موقّت از تحقيق و دانش و كاوش منصرف كرد ، امّا براى هميشه نمىتوان بر ضدّ روح حقيقتجويى و دانش طلبى بشر قيام كرد .
از جمله غرايز انسان مال دوستى است . البتّه مال دوستى يك غريزهء مستقيم در انسان نيست ؛ يعنى اينچنين نيست كه انسان مال را به خاطر مال دوست بدارد و مورد علاقهء او باشد ، امّا چون به حسب طبع و غريزه ، حوايج مادّى زندگى خود را مىخواهد رفع كند و در پارهاى اجتماعات مانند اجتماع ما وسيلهء رفع حوايج ، پول و ثروت است - اگر انسان پول داشته باشد كليد همهء قفلها را در دست دارد و اگر نداشته باشد همهء درها به رويش بسته مىماند - از اين نظر ، آدمى پول را به عنوان كليد همهء قفلها از نظر مادّيات زندگى دوست مىدارد .
همچنانكه گفتيم با يك امر طبيعى و غريزى نمىتوان مبارزه كرد ؛ بدين معنى كه براى هميشه نمىتوان آن را تعطيل كرد ، هر چند ممكن است در يك مدّت محدود جامعه را بدان سو كشاند و هم ممكن است افرادى محدود را براى هميشه بدان سو كشاند ، امّا بشر و جامعهء بشرى را نمىتوان از مقتضيات يكى از غرايز براى هميشه منصرف كرد .
مثلًا امكان ندارد كه بتوانيم همهء افراد را براى هميشه قانع كنيم كه راضى شوند همهء درها به رويشان بسته باشد و از آن كليد مرموز و جادويى به نام « پول » يا « ثروت » به عنوان يك شىء پليد و منفور دورى گزينند .
حالا اگر با نام خدا و با نام دين ، با اين غرايز مبارزه شود ، اگر تحت نام و عنوان دين ، تجرّد و رهبانيّت مقدّس شمرده شود و ازدواج پليدى ، اگر تحت آن نام و عنوان ، جهل موجب نجات معرّفى گردد و علم سبب گمراهى ، اگر با آن نام و عنوان ، ثروت و قدرت و تمكّن مايهء بدبختى شناخته شود و فقر و ضعف و دستنارسى مايهء سعادت و خوشبختى ، چه عوارضى دست مىدهد ؟ انسانى را در نظر بگيريد كه از طرفى تحت تأثير جاذبهء دينى و تلقينات دينى است و از طرف ديگر تحت تأثير جاذبهء شديد اين امور ؛ بالاخره يا اين طرف را مىگيرد يا آن طرف را و يا مانند بسيارى از مردم در كشاكش اين دو جاذبه گرفتار مىشود ؛ از كسانى مىشود كه دربارهشان گفتهاند :
يك دست به مصحفيم و يك دست به جام * گه نزد حلاليم و گهى نزد حرام
روحيّهء مذبذب پيدا مىكند : « لا الى هؤلاء و لا الى هؤلاء » . در واقع و نفس الامر ، يك