است كه مثلًا به شكل « م » درآيد و اگر ادامه دهد و قلم را روى كاغذ بكشد ، هزار گونه شكل ممكن است رسم شود كه يكى از آنها « ن » است ، و اگر نوبت ديگر عمل خود را تكرار كند ، هزار گونه ممكن است كه يكى از آنها شكل « ت » است . حالا اگر قلم به دست گرفت و شكل « منّت » درآمد ، در حقيقت بايد گفت يك هزارم احتمالات از يك هزارم احتمالات از يك هزارم احتمالات صورت گرفته است . و اگر كار خود را ادامه داد و چند سطر نوشت و از مجموع آنها اين شكل پديدار شد : « منّت خداى را عزّ و جلّ كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت . هر نفسى كه فرو مىرود ممدّ حيات است و چون برمىآيد مفرّح ذات . پس در هر نفسى دو نعمت موجود و بر هر نعمتى شكرى واجب . . . » ، احتمال اينكه همهء اين حروف تصادفا و نه از روى گزينش ، يعنى نه از روى توجّه و انتخاب ، صورت گرفته است آن قدر ضعيف است كه قابل تصوّر نيست ؛ يعنى عقل انسان عادتاً آن را محال مىداند . از اينجاست كه حكم مىكند نيروى « گزينش » ، يعنى همان چيزى كه عقل و اراده ناميده مىشود ، وجود دارد .
اين است مسألهء اينكه مىگوييم استدلال از آثار و مصنوعات انسانها بر وجود عقل و انديشه در آنها نه يك تمثيل منطقى است كه صرفاً از مقياس قرار دادن فرد خودش را براى ديگران پيدا مىشود ( مثل اينكه مثلًا اگر خودش دل درد داشته باشد حكم كند كه همهء مردم دل درد دارند ) و نه يك دليل تجربى است كه به دليل اينكه مكرّر رابطهء چنان آثارى را با عقل انسانها آزمايش كرده ، يعنى عقل و آثار آن را مستقيماً تحت مطالعه قرار داده ، رابطهء آنها را كشف كرده است ؛ بلكه نوعى برهان عقلى است شبيه برهانى كه ذهن در مورد صدق قضاياى متواتر تاريخى اقامه مىكند ( 1 ) .
پس معلوم شد شناخت ما و دست يافتن به عقل و هوش انسانهاى ديگر غير از خود ما از نوع دليل تجربى نيست ، چه رسد به آنكه برهان نظم - كه در مورد جهان و رابطهاش با ذات بارى تعالى اقامه مىشود - از نوع دليل تجربى باشد .
اخيراً اين اشتباه نصيب بسيارى از نويسندگان مسلمان عرب و دنبالهروان ايرانى آنها شده است ؛ گمان بردهاند كه دعوت قرآن كريم به مطالعهء « آيات تكوين » ،
هامش
( 1 ) . ما تحقيق و تفصيل بيشتر بحث دربارهء ماهيّت اين گونه استدلالها را در بحثهاى « شناخت » كردهايم ؛ اميدواريم به نشر آنها توفيق حاصل نماييم .