مىكنيم و شك نداريم ، و به چه دليل از روى آثار و مصنوعات و تجلّيات عملى آنها به ميزان عقل و هوش و انديشه و معلومات و ذوق و احساس آنها پى مىبريم ؟ مگر دكارت نمىگفت كه حيوانات - عموما به استثناى انسان - ماشينهاى غير ذى شعورى هستند و طورى ساخته شدهاند كه شبيه جاندارها عكس العمل نشان مىدهند ؟ از كجا كه اين طور نباشد ؟ و از كجا كه نه تنها حيوانات ماشينهاى بىجان و بىشعور هستند - كه آثارى شبيه جانداران از خود بروز مىدهند - بلكه هر انسانى جز خود من چنين نباشد ؟ من كه مستقيماً از وجود هيچ عقل و هيچ انديشه و احساس ، جز عقل و انديشه و احساسات خود آگاه نيستم . شايد عقل و انديشه و احساس منحصراً در من وجود داشته باشد و در هيچ موجود ديگرى وجود نداشته باشد . چه دليل تجربى هست كه اين طور نيست ؟ دريافت عقل و انديشه در خودم كافى نيست براى اينكه حكم كنم كه عيناً شبيه آنچه در من هست در ديگران هم هست ، زيرا اين به اصطلاح منطقى ، « تمثيل » است ؛ يعنى مقياس قرار دادن يك فرد است براى افراد ديگر ، نه تجربه كه عبارت است از مورد آزمايش قرار دادن افراد زياد يك نوع تا آنجا كه يقين حاصل شود آثار مربوطه اختصاص به افراد آزمايش شده ندارد ؛ در همهء افراد نوع موجود است .
حقيقت اين است كه اكتشاف عقل و هوش در انسانها از روى آثار و مصنوعاتشان ، نه از قبيل « تمثيل » منطقى است و نه از قبيل استدلال تجربى ، بلكه نوعى برهان عقلى است . درست است كه انسان وجود موجودى به نام عقل يا اراده يا انديشه را تنها در درون خود مستقيما مىيابد و به نوع كارش كه تدبير و تقدير و انتخاب است - يعنى در ميان امكانات فراوان ، يكى را كه با هدفش مناسب باشد برمىگزيند - آشنا مىشود ، ولى آنجا كه در كار ديگران مطالعه مىكند ، هر چند عقل و شعور را در آنها شهود نمىكند ، امّا عمل « گزينش » را در كارهاى آنها مشاهده مىنمايد ؛ يعنى هنگامى كه كارهاى آنها را مورد مطالعه قرار مىدهد ، مىبيند همواره در ميان انواع و اقسام كارها ، بلكه در ميان هزار شكل و صورت كارها ، تنها يك شكل و يك صورت به نتيجهاى مطلوب مىرسد و ساير شكلها به نتيجه نمىرسد . آنها همان شكل و همان صورت خاص را بر مىگزينند كه به نتيجهء مطلوب مىرسد ؛ ساير شكلها و صورتها را رها مىكنند . مثلًا اگر انسانى قلم به دست بگيرد و بخواهد آن را روى كاغذ بكشد كه يك سياهى به يك شكل رسم شود ، هزار گونه ممكن است ، كه يكى از آنها اين
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 545
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٤٥