تصادف و يك فعّاليت بىهدف و يا يك فعّاليت براى هدف ديگر غير از خاصيّتى كه اكنون پيدا شده ، تغييرى در اندام جاندار پيدا شود ؛ مثلًا پردهاى لاى انگشتان مرغابى پيدا شود و اين تغيير تصادفى ، به حال شناورى مرغ مفيد باشد و بعد در اثر وراثت به نسلهاى بعد منتقل شود و بماند . و حال آنكه اوّلًا از نظر علم وراثت ، انتقال صفات اكتسابى و فردى و شخصى ، خصوصاً صفات اكتسابى ، سخت مورد ترديد بلكه مورد انكار است ، و ثانياً همهء اعضا و جوارح و اندامها از قبيل پردهء لاى انگشت مرغابى نيست . غالباً هر كدام از اعضا جزء يك جهاز بسيار مفصّل و پيچيدهاى است نظير جهاز هاضمه ، جهاز تنفّس ، جهاز باصره ، جهاز سامعه و غيره . هر يك از اين جهازها يك دستگاه منظّم و بههمپيوسته است كه تا همهء اجزاى آن به وجود نيايند ، كار و خاصيّت منظور ، مترتّب نمىشود . مثلًا پردههاى چشم چنان نيست كه فرض شود هر كدام كار جدايى براى بدن انجام مىدهد و هر كدام در طول ميليونها سال تدريجاً به وجود آمده است ، بلكه چشم با همهء پردهها و رطوبتها و اعصاب و عضلات كه از لحاظ كثرت و تنوّع و انتظام و تشكّل ، حيرتانگيز است ، مجموعاً يك كار را انجام مىدهد .
قابل قبول نيست كه تغييرات تصادفى ، و لو در طول ميلياردها سال ، تدريجاً جهاز باصره يا جهاز سامعه را به وجود آورده باشد . اصل تكامل ، بيش از پيش ، دخالت قوّهاى مدبّر و هادى و راهنما را در وجود موجودات زنده نشان مىدهد و ارائه دهندهء اصل غائيّت است .
داروين شخصاً دربارهء اصل انطباق با محيط آنچنان اظهار نظر كرد كه به او گفته شد تو دربارهء اين اصل مانند اصلى ما وراء الطّبيعى سخن مىگويى . حقيقت هم همين است كه نيروى تطبيق با محيط در جاندارها كه نيرويى بسيار مرموز و حيرتانگيز است ، نيرويى است ما وراء الطّبيعى ؛ يعنى در تسخير يك نوع هدايت و شعور به هدف است و به هيچ وجه نيرويى كور و بىهدف نيست .
دلالت اصل تكامل بر وجود متصرّفى غيبى در كار جهان از هيچ اصلى كمتر نيست . علّت اينكه شخص داروين و همچنين بسيارى از زيستشناسان بعد از او موحّد و الهى هستند همين است كه اصول و نواميس طبيعى از قبيل اصل كوشش براى بقا ، اصل وراثت ، اصل انتخاب اصلح ، اصل انطباق با محيط را ( اگر صرفا به يك عكس العمل عادى كوركورانهء طبيعى در مقابل محيط تفسير شود ) به هيچ وجه براى توجيه خلقت موجودات زنده اعمّ از گياه و حيوان كافى ندانستهاند . البتّه نمىگويم
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 517
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥١٧