تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
ارزيابيها و تفسيرهاى خود از تاريخ تجديد نظر كنيد و فى المثل قضاوتها و انديشه‌ها و گرايشها و تفكّرات هزار سالهء مفسّرين و فقها و حكما و عرفا و زهّاد و عبّاد را آن گونه توجيه مادّى و طبقاتى نفرماييد ؟ ! شما در تفسير آيهء كريمهء
« الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ »
( 1 ) در بارهء ايمان به غيب اينچنين مىگوييد : « مفسّرين ، غيب را آنچه كه ديدنى نيست ، اعمّ از خداوند يا فرشتگان و . . . از اين قبيل دانسته‌اند ؛ حال آنكه اوّلًا خداوند و فرشتگان و . . . غيب نيستند ، ثانياً با طرح عنوان متّقين ، مسألهء ايمان به خدا مطرح شده و گذشته است . » آنگاه خودتان ، غيب و ايمان به غيب را اينچنين تفسير مىكنيد : « منظور از غيب معهود و شناخته شده ، ( 2 ) همان مراحل ابتدايى رشد انقلاب توحيدى و زمان انجام تحوّلات كمّى است . » خلاصه مدّعى هستيد كه مقصود از ايمان به غيب كه در قرآن آمده ، اين است كه مؤمنين بدانند انقلاب مرحلهء پنهانى دارد و در آن مرحله مبارزه بايد پنهانى باشد ؛ اين مرحله مرحله‌اى است كه نظام حاكم هنوز مسلّط است و انقلاب مرحلهء رشد تدريجى را مىپيمايد تا تغيير تدريجى كمّى تبديل به تغيير كيفى دفعى شود ( اصل چهارم ديالكتيك ) و نظام جديد مستقر گردد و انقلاب از مرحلهء غيب به مرحلهء شهادت برسد . من سخنم اين نيست كه انقلاب مرحلهء غيب و شهادت دارد يا نه ؛ قطعاً دارد . انقلاب اسلامى - كه بر خلاف تصوّر شما انقلاب سر بود نه انقلاب شكم ، انقلاب انسانى و فطرى بود نه انقلاب طبقاتى - مرحلهء پنهان را در مكّه طى كرد و مرحلهء آشكار را در مدينه . سخن من اين است كه آيا شما واقعا در وجدان خودتان احتمال مىدهيد كه منظور اين آيه همين مطلب باشد ؟ آيا انقلابيون عصر پيغمبر از قبيل سلمان و ابو ذر و مقداد مفهومشان از ايمان به غيب همين معنى بود ؟ آيا آنها در دورهء مدينه موضوع ايمان به غيب را منتفى شده تلقّى مىكردند ؟ !
هامش
( 1 ) . بقره / 3 . ( 2 ) . يعنى الف و لام « الغيب » ، الف و لام عهد است .