تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
و فقه و اصول و صرف و نحو . . . باشد كه سنگينى آنها او را آزار داده و از ميان « تن » ها به « تنهايى » بكشاند ، زيرا به مفاد آيهء كريمه هر كس وزنش سنگين‌تر باشد پيروز است . . . » ( 1 ) بدون شك برنامهء مبارزه با طواغيت جزء برنامهء قرآن است و بدون شك اسلام يك دين انقلابى است ، ولى آيا همهء مسائلى كه در قرآن مطرح شده در اين جهت و براى اين منظور است و قرآن برنامهء ديگرى جز اين برنامه ندارد و در نتيجه همهء آيات قرآن و رواياتى كه دربارهء لوح و عرش و ملك و قيامت و نماز و روزه است ، بايد در اين زمينه پياده شود ؟ آيا انقلاب قرآن و « حزب اللّه » ، انقلاب شكم است و ريشهء اقتصادى و طبقاتى دارد ، يا انقلاب « سر » است و ريشه در فطرت آدمى دارد ؟ شما مىگوييد منظور از اينكه امام بايد تفسير كند ، اين است كه : « انديشهء مفسّران به سان انديشهء امام باشد و بر مبناى آموزشها و اعمال او شكل گرفته باشد ؛ يعنى تفسيرگو كسى باشد كه در شرايط حسّاس و درگيريهاى سخت و تضادهايى كه امامان ما با آنها روبرو بوده‌اند ، قرار بگيرد و از آگاهى و شناخت مخصوص امام برخوردار باشد تا از عهدهء حلّ اين گونه تضادها برآيد . . . » خلاصه براى اينكه تفسير ، تفسير امام باشد دنبال سخن امام رفتن ضرورتى ندارد ؛ بايد تفكّر ، تفكّر امام باشد و تفكّر آنگاه تفكّر امام خواهد بود كه فرد از نظر طبقاتى در طبقهء امام ( طبقهء محرومان تاريخ ) باشد و عملا درگيريهاى طبقاتى او را داشته باشد تا مانند او تجربه كند و بينديشد . آيا واقعا معنى رجوع به ائمّه در تفسير آيات همين است ؟ آيا شما خودتان به اين مطلب معتقديد ، يا مىخواهيد بدين وسيله ديگران را اغفال كنيد ؟ شما از وجدان انقلابى و صداقت انقلابى دم مىزنيد ؛ همان وجدان و صداقت انقلابى شما را به گواهى مىطلبم . آيا واقعاً شما نمىدانيد تعبيراتى از اين قبيل : ارادهء خدا انقلابى است ، طرز تفكّر خدا چنين است و خداوند براى تحقّق خواست خودش حزب تشكيل داده است و قرآن جز يك فلسفهء مدوّن حزب انقلابى محتوايى ندارد ، صحيح نيست ؟
هامش
( 1 ) . از ادامهء نقل اين اهانتها معذورم .