مىبريد و مىگوييد :
« تعداد زيادى از مسلمانان به قتل رسيدند كه تعداد كشتهشدگان از هزار تا هزار و دويست نفر گفته شده است و در ميان آنان هفتصد و يا چهارصد و پنجاه و يا به كمترين شماره هفتاد تن از حاملان و حافظان قرآن بودند كه در تارك درخشان اين گروه نام سالم موسى بن حذيفه ( مولى ابى حذيفه ) ديده مىشود . . . پيداست كه بنيانگذاران اين جنگ چه كسانى بودند . »
آيا مىدانيد اين آقاى سالم كه شما او را در تارك درخشان شهداى حافظ قرآن در يمامه قرار مىدهيد كيست ؟ اين سالم همان فردى است كه گروه يورش به خانهء على و زهرا و به آتش كشيدن آن خانه را رهبرى مىكرد . اين شخص در گروه همان كسانى بود كه شما هم آنها را به طنز « صحابهء كبار » مىخوانيد و در قطب مخالف على قرار مىدهيد . اين فرد همان است كه خليفهء دوّم هنگام مرگ گفت : اگر سالم زنده مىبود كار را به شورا نمىافكندم ؛ يعنى در تقدّم او بر على و پنج عضو ديگر شورا ترديد نداشتم .
سالم يك ايرانى آزادشدهء اهل اصطخر است . من مىدانم كه اين همه عنايت و لطف شما به او از آن جهت است كه او به تعبير شما از محرومان تاريخ و از به اسارت گرفتهشدهها و مستضعفين تاريخ است . اسارت و بردگى سالم به دورهء قبل از مدينه و قبل از جنگهاى اسلامى منتهى مىشود . شما طبق فلسفهاى كه از آن پيروى مىكنيد و آن را يكى از معيارهاى تفسير قرآن قرار دادهايد ، فكر كردهايد كه چون سالم از محرومان تاريخ است ، پس يك انقلابى واقعى و مؤمن واقعى است و از نظر موضع اجتماعى همرديف سلمان و ابو ذر و مقداد و بلال است ؛ يعنى موضع طبقاتى او كافى است كه او را يك انقلابى واقعى قرار دهد و بر تارك درخشان همهء شهيدان و حافظان قرآن يمامه بنشاند . غافل از آنكه آن خانهاى كه به اعتراف خود شما خانهء مردم و خانهء توده بوده است ( خانهء فاطمه عليها السّلام ) به دست همين فرد تودهاى به آتش كشيده شد .
آيا اينها دليل بىاطّلاعى شما از تاريخ صدر اسلام نيست ؟ آيا اينها معيارهاى شما را در فلسفهء تاريخ بكلّى بىاعتبار نمىكند ؟ آيا اينها كافى نيست كه شما در
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 464
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٦٤