اختيار همه بوده است ، و مدّعى مىشود اين اشعار از نظر مضمون متناقضاند . بعضى اشعار ، او را متفكّرى ملحد و بعضى ديگر او را عارفى زاهد مىنمايانند . لهذا مؤلّف بدون هيچ دليل آن اشعار را به سه دورهء مختلف از عمر حلّاج تقسيم مىكند : دورهء عرفان و تصوّف كه دورهء مذهبى بودن اوست ، دورهء ترديد ، و بالاخره دورهء الحاد و عصيان . از جمله اشعار دورهء عرفان و تصوّف او - و به قول مؤلّف كتاب حلّاج « دورهء از خود بيگانگى او » - اشعارى است به اين مضمون :
« عنايت و يارى او كه مانند رمزى به نظر مىرسد ، چونان برقى ناگهان از افق رحمت خدايى جستن مىكند و مانند برق همه را روشن مىكند . . . همه چيز گواهى مىدهند كه هر چه هست اوست و من نيز بر اين عقيدهام و در حقيقت هر چه هست اوست » . ( 1 )
امّا آنچه بر دورهء الحاد او دلالت دارد « انا الحقّ » گفتن او و يا اشعار معروف « اقتلونى يا ثقاتى انّ فى قتلى حياتى » است كه به اصطلاح مفهومى ديالكتيكى دارد ، زيرا زندگى را در درون مرگ جستجو مىكند ؛ يا اشعار ديگر عرفانى از اين قبيل كه مانند آنها را متشرّعترين عرفا - كه حتّى در نزد بعضى به قشرى بودن متّهماند از قبيل خواجه عبد اللّه انصارى - هم گفتهاند و هر كس به اصطلاحات اهل عرفان آشنا باشد ، مفاهيم آنها را به خوبى درك مىكند .
اگر جملههايى از قبيل « انّ فى قتلى حياتى » دليل بر انديشهء مادّى ديالكتيكى باشد ، پس تكليف ما با نهج البلاغهء على ( عليه السّلام ) چه مىشود كه مىگويد : « فالموت فى حياتكم مقهورين ، و الحياة فى موتكم قاهرين » ؟ ( 2 )
مؤلّف از طرفى مىگويد حلّاج انديشههاى ماترياليستى را تبليغ مىكرد و از طرف ديگر اقرار دارد كه حلّاج در پى ياد گرفتن شعبده و جادو و كارهاى معجزه مانند بود كه خود او را به صورت پيغمبران جلوه دهد ( 3 ) .
اگر واقعاً او انديشهء ماترياليستى داشته ، يكى از انديشههايى كه با آنها مبارزه مىكرده معجزه و خرق عادت بوده است . آيا حلّاج با معجزه و خرق عادت
هامش
( 1 ) . على مير فطروس : حلّاج ، ص 140 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 51 .
( 3 ) . على مير فطروس : حلّاج ، ص 148 .