تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
فعلًا مجال بيش از اين نيست . اين بنده در سه چهار سال پيش در دانشكدهء الهيّات و معارف اسلامى پنج كنفرانس دربارهء « عرفان حافظ » دادم . اقلًا پنج كنفرانس ديگر هم لازم بود كه تا اندازه‌اى پرده از روى انديشه‌هاى تابناك اين سالك راه حقّ كه بحقّ او را « لسان الغيب » خوانده‌اند ، برداشته شود . يادداشتهايش موجود است و شايد روزى موفّق به تنظيم و پخش و نشر آنها بشوم . جاى تأسّف است كه مردى آنچنان ، اينچنين تفسير مىشود . به هر حال ، مادّى مسلكان از چسباندن حافظ به خود طرفى نمىبندند . يكى ديگر از شخصيّتهايى كه اخيراً مادّى مسلكان براى توجيه خود دست به تحريف او زده‌اند ، حسين بن منصور حلّاج است . حلّاج يك شخصيّت جنجال‌انگيز در جهان اسلام است . من در اينجا نمىخواهم دربارهء اين شخصيّت جنجالى بحث كنم . دربارهء اين مرد دو نظريّهء مختلف وجود داشته است : عرفا ، و از آن جمله حافظ ، او را عارفى بلند قدر مىدانند كه به مقام « فناء فى اللّه » و « بقاء باللّه » رسيده بوده است و از مقاماتش كه براى مردم قشرى قابل فهم و درك نبوده بازگو مىكرده است و همين باعث قتلش شد . حافظ مىگويد :
مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش * كو به تأييد نظر حلّ معمّا مىكرد گفت آن يار كزو گشت سر دار بلند * جرمش آن بود كه اسرار هويدا مىكرد
عرفا معتقدند كه « انا الحقّ » گفتن ادّعاى خدايى نيست ، ادّعاى فنا و انجذاب در خداست و اين گونه انجذابها را كسى درك مىكند كه خود احياناً اين جاذبه را حسّ كرده باشد . حافظ مىگويد :
رموز سرّ انا الحقّ چه داند آن غافل * كه منجذب نشد از جذبه‌هاى سبحانى
محمود شبسترى در بيان اينكه « انا الحقّ » حلّاج ، ادّعاى فنا و مظهريّت است نه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 453 | مرتضى مطهرى