از طرف ديگر ، آنجا كه پاى شخصيّت حلّاج به عنوان يك متفكّر بزرگ مادّى به ميان مىآيد ، مىگويد :
« اشعارى كه انديشههاى مترقّى حلّاج را بازگو مىكردند ، اگر چه به طور كلّى سوزانده شدند ، امّا تعدادى از آثار و اشعار موجود او داراى ذخايرى از انديشههاى الحادى و ديالكتيكى مىباشد . اين آثار بر وحدت و پيوستگى متقابل اشياء و تبديل و تحوّل اشياء به يكديگر و بر پيدايى و ناپيدايى آنها تأكيد مىنمايد : « معرفه در ضمن نكره مخفى است و نكره در ضمن معرفه مخفى است » . ( شرح شطحيّات ، ص 428 ) . » ( 1 )
من فعلًا به مفهوم اين جملهها كه از « شطحيّات » حلّاج شمرده شده كارى ندارم ؛ مىخواهم بدانم آيا طبق فلسفهاى كه شما پيرو آن هستيد ، امكان دارد كه در يازده قرن پيش انديشههايى كه به عقيدهء شما تنها در قرن 19 مسيحى و 13 هجرى آن هم در محيط صنعتى اروپا مىتوانسته پديد آيد ، از مغز حلّاج بيرون آمده باشد ؟ !
ماترياليسم در ايران در يكى دو سال اخير به نيرنگ تازهاى بس خطرناكتر از « تحريف شخصيّتها » دست يازيده است و آن تحريف آيات قرآن كريم و تفسير مادّى محتواى آيات با حفظ پوشش ظاهرى الفاظ است . اين نيرنگ ، نيرنگ جديدى است و از عمر آن در ايران كمتر از دو سال مىگذرد .
البتّه اصل اين طرح و نيرنگ چيز تازهاى نيست ؛ طرحى است كه كارل ماركس براى ريشه كن كردن دين از اذهان تودههاى معتقد در صد سال پيش داده است . طرح ماركس اين است كه براى مبارزه با مذهب در ميان تودهء معتقد بايد از خود مذهب عليه مذهب استفاده كرد ، به اين صورت كه مفاهيم مذهبى از محتواى معنوى و اصلى خود تخليه و از محتواى مادّى پر شود تا توده مذهب را به صورت مكتبى مادّى دريابد . پس از اين مرحله ، دور افكندن پوستهء ظاهرى آن ساده است .
كتاب ماركس و ماركسيسم از نوشتهاى از لنين به نام « وضع طبقهء كارگر در قبال
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 152 .