تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
در آستين جان تو صد نافه مندرج * و آن را فداى طرّهء يارى نمىكنى آبرو مىرود اى ابر خطاشوى ببار * كه به ديوان عمل نامه‌سياه آمده‌ايم از نامهء سياه نترسم كه روز حشر * با فيض لطف او صد از اين نامه طى كنم گوهر معرفت اندوز كه با خود ببرى * كه نصيب دگران است نصاب زر و سيم تخم وفا و مهر در اين كهنه كشتزار * آنگه عيان شود كه بود موسم درو مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو * يادم از كشتهء خويش آمد و هنگام درو
اين كافر كيست كه از طرفى مطابق تحقيق عميق و كشف بزرگ شاعر سترگ معاصر ( ! ) در بىاعتقادى كامل بسر مىبرده و همه چيز را نفى و انكار مىكرده ، و از طرف ديگر در طول شش قرن مردم فارسى زبان از دانا و بىسواد او را در رديف اولياء اللّه شمرده‌اند و خودش هم جا و بىجا سخن از خدا و معاد و انسان ماورايى آورده است . ما كه كشف اين شاعر بزرگ معاصر ( ! ) را نمىتوانيم ناديده بگيريم ، پس معمّا را چگونه حل كنيم ؟ من حقيقتاً نمىدانم آيا واقعاً اين آقايان نمىفهمند يا خود را به نفهمى مىزنند ؟ مقصودم اين است كه آيا اينها نمىفهمند كه حافظ را نمىفهمند و يا مىفهمند كه نمىفهمند ، ولى خود را به نفهمى مىزنند ؟ شناخت كسى مانند حافظ آنگاه ميسّر