« تاريخ » و سرگذشتى ندارد .
در نيمقرن اخير ، فلسفهء مادّى در ايران و ساير كشورهاى اسلامى در اثر ترجمهء كتب فلاسفهء مادّى غرب جانى تازه گرفت و پيروانى به دست آورد ، ولى در همان حملهء اوّل بىپايگىاش ظاهر شد و از پاى در آمد ؛ معلوم شد كه انديشههاى مادّى با همهء زرق و برقهاى ظاهرى ، محتوايى ندارد . كاملًا مشهود است كه ماترياليستهاى ايران در برابر الهيّون پاسخى ندارند و جز تكرار همان سخنان هميشگى كارى از آنها ساخته نيست . آنان ترجيح مىدهند كه خود را درگير اين مسائل نكنند و همان روش « سراسر تبليغى » را كه با آن آشنا هستيم ادامه دهند .
ماترياليستهاى ايران اخيراً به تشبّثات مضحكى دست زدهاند . اين تشبّثات بيش از پيش فقر و ضعف اين فلسفه را مىرساند . يكى از اين تشبّثات « تحريف شخصيّتها » است . كوشش دارند از راه تحريف شخصيّتهاى مورد احترام ، اذهان را متوجّه مكتب و فلسفهء خود بنمايند .
يكى از شاعران به اصطلاح نوپرداز ، اخيرا ديوان لسان الغيب خواجه شمس الدّين حافظ شيرازى را با يك سلسله اصلاحات كه داستان « شدرسنا » را به ياد مىآورد به چاپ رسانيده و مقدّمهاى بر آن نوشته است . مقدّمهء خويش را اينچنين آغاز مىكند :
« به راستى كيست اين قلندر يكلاقباى كفرگو كه در تاريكترين ادوار سلطهء رياكاران زهد فروش ، در ناهار بازار زهدنمايان . . . يك تنه وعدهء رستاخيز را انكار مىكند ، خدا را عشق و شيطان را عقل مىخواند و شلنگانداز و دست افشان مىگذرد كه :
اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولى * وين دفتر بىمعنى غرق مى ناب اولى
. . . يا تسخر زنان مىپرسد :
چو طفلان تا كى اى زاهد فريبى * به سيب بوستان و جوى شيرم
و يا آشكارا به باور نداشتن مواعيد مذهبى اقرار مىكند كه فى المثل :
من كه امروزم بهشت نقد حاصل مىشود * وعدهء فرداى زاهد را چرا باور كنم ؟
به راستى كيست اين مرد عجيب كه با اين همه ، حتّى در خانهء قشرىترين مردم اين