ديار نيز كتابش را با قرآن و مثنوى در يك طاقچه مىنهند ، بىطهارت دست به سويش نمىبرند و چون به دست گرفتند همچون كتاب آسمانى مىبوسند و به پيشانى مىگذارند ، سروش غيبىاش مىدانند و سرنوشت اعمال و افعال خود را با اعتماد تمام به دو مىسپارند ؟ كيست اين « كافر » كه چنين به حرمت در صف پيغمبران و اولياء اللّهش مىنشانند ؟ » ( 1 )
من اضافه مىكنم : كيست اين مرد كه با « اين همه » كفرگوييها و انكارها و بىاعتقاديها همشاگردىاش در درس خواجه قوام الدّين عبد اللّه كه ديوان او را پس از مرگش جمعآورى كرد ، از او به عنوان « ذات ملك صفات ، مولانا الاعظم السّعيد ، المرحوم الشّهيد ، مفخر العلماء ، استاد نحارير الادباء ، معدن اللطائف الرّوحانيّة ، مخزن المعارف السّبحانيّة » ( 2 ) ياد مىكند و علّت موفّق نشدن خود حافظ به جمعآورى ديوانش را اينچنين توضيح مىدهد :
« به واسطهء محافظت درس قرآن و ملازمت بر تقوا و احسان و بحث كشّاف و مفتاح و مطالعهء مطالع و مصباح و تحصيل قوانين ادب و تجسّس دواوين عرب ، به جمع اشتات غزليّات نپرداخت . » ( 3 )
اين كيست كه استادش قوام الدّين عبد اللّه كه حافظ سحرگاهان به درس او مىرفته است « به كرّات و مرّات در اثناى محاوره ( به خواجه شمس الدّين حافظ ) گفتى كه اين « فرايد فوائد » را همه در يك عقد مىبايد كشيد . . . و آن جناب ( حافظ ) حوالت رفع ترفيع اين بنابر ناراستى روزگار كردى . . . » ( 4 )
اين كيست كه استاد ديگرش علّامهء بزرگ و محقّق نامدار مير سيّد شريف گرگانى « هرگاه در مجلس درسش شعر خوانده مىشد مىگفت به عوض اين ترّهات به فلسفه و حكمت بپردازيد . امّا چون شمس الدّين محمّد مىرسيد ، علّامه گرگانى مىپرسيد : بر شما چه الهام شده است ؟ غزل خود را بخوانيد . شاگردان علّامه به وى
هامش
( 1 ) . احمد شاملو : حافظ شيراز ( مقدّمه ) ، ص 25 و 26 .
( 2 ) . حافظ ، چاپ قزوينى ( مقدّمه ) ، ص « ق » ( 100 ) .
( 3 ) . همان كتاب ، ص « قو » ( 106 ) .
( 4 ) . همان كتاب ، ص « قح » ( 108 ) .