بالاستقلال همهء تأثيرها و اثرهاست .
اخبار و احاديث زيادى به اين مضمون يا قريب به اين مضمون هست كه نمىتوانيم همهء آنها را در اين رساله ذكر كنيم و شرح دهيم .
سطح عالى
چيزى كه براى يك نفر محقّق عارف به مسائل توحيد بسيار بسيار اعجابآور است ، منطق مخصوصى است كه قرآن كريم و پس از آن ، روايات مأثوره از رسول اكرم ( ص ) و على ( ع ) و ساير ائمّهء اطهار در مسائل توحيد پيش گرفتهاند . اين منطق اصلًا و ابداً با منطق آن عصر و زمان تطبيق نمىكند ، بلكه با منطق قرنها بعد كه كلام رونق گرفت و منطق و فلسفه رايج شد نيز تطبيق نمىكند ؛ بسى بالاتر و والاتر از آنهاست . آنچه در مسألهء سرنوشت ، و قضا و قدر ، و جبر و اختيار آمده است نمونهاى از اين منطق است . اين خود مىرساند كه قرآن كريم از منبع و منشأ ديگرى سرچشمه گرفته و آن كس كه قرآن بر زبان مقدّس او جارى شده است ، حقايق توحيدى را با ديدهء ديگرى مىديده و مشاهده مىكرده است ، و هم مىرساند كه اهل بيت پيغمبر ( صلوات اللّه و سلامه عليه و عليهم ) آشنايىشان با منطق قرآن و علوم قرآن با ديگران متفاوت بوده است .
در جاهايى كه ديگران به اقتضاى علوّ مطلب از سطح عادى افكار بشرى دچار سرگيجه بودهاند ، آن بزرگواران حقايق را با روشنبينى خاصّى بيان كردهاند . جاى تعجّب نيست اگر ديده مىشود حتّى متكلّمين شيعه قادر نبودهاند اين مسائل را درست هضم كنند كه انحرافى براى آنها دست ندهد .
هنگامى كه انسان به كلمات بزرگانى مانند شيخ مفيد و سيّد مرتضى و علّامهء حلّى و مجلسى و امثال اينها برخورد مىكند و بيانات آنان را در اين زمينهها در كتب كلامى يا در شرح احاديث مىبيند ، متوجّه مىشود كه اين شخصيّتهاى بزرگ از قرار گرفتن تحت تأثير بيانات معتزله و اشاعره مصون نماندهاند ؛ طرز تفكّرشان نزديك به طرز تفكّر معتزله يا اشاعره بوده است و ناچار بودهاند تا حدّ زيادى آيات و اخبار را در اين گونه مسائل تأويل و توجيه كنند . بديهى است اين نقصى براى آن بزرگان محسوب نمىشود . هر كس ديگر هم كه در شرايط آنها مىبود نمىتوانست از آنچه