آياتى ديگر نيز از اين قبيل و هم از نوع دستهء اوّل در قرآن كريم هست .
اين دو دسته آيات از نظر غالب علماى تفسير و علماى كلام معارض يكديگر شناخته شدهاند . به عقيدهء آنها بايد مفاد ظاهر يك دسته را پذيرفت و دستهء ديگر را تأويل كرد . از نيمهء دوّم قرن اوّل كه دو طرز تفكّر در اين باب پيدا شد ، گروهى كه طرفدار آزادى و اختيار بشر شدند ، دستهء اوّل اين آيات را تأويل و توجيه كردند و آنها به « قدرى » معروف شدند . گروهى ديگر كه طرفدار عقيدهء تقدير شدند ، دستهء دوّم اين آيات را تأويل كردند و « جبرى » ناميده شدند . تدريجا كه دو فرقهء بزرگ كلامى ، يعنى اشاعره و معتزله ، پديد آمدند و مسائل زياد ديگرى غير از مسألهء جبر و قدر را نيز طرح كردند و دو مكتب به وجود آمد ، جبريّون و قدريّون در اشاعره و معتزله هضم شدند ؛ يعنى ديگر عنوان مستقل براى آنها باقى نماند . مكتب اشعرى از جبر و مكتب معتزلى از قدر طرفدارى كرد .
كلمهء قدرى
اينكه ما در اينجا طرفداران آزادى و اختيار بشر را « قدرى » ناميديم ، به حسب معروفترين اصطلاح علماى كلام است . غالبا در اخبار و روايات نيز اين كلمه در همين مورد به كار برده شده است ، و الّا احيانا كلمهء قدرى در زبان متكلّمين و در بعضى اخبار و روايات به جبريّون اطلاق مىشود . به طور كلّى ، هم طرفداران جبر كه قائل به تقدير كلّى بودهاند و هم طرفداران اختيار و آزادى كه تقدير را از اعمال بشر نفى مىكردهاند ، از اطلاق كلمهء « قدرى » بر خود اجتناب داشتهاند و همواره هر دستهاى دستهء ديگر را « قدرى » مىخوانده است .
سرّ اين اجتناب اين بوده كه از رسول اكرم ( ص ) حديثى روايت شده بدين مضمون :
القدريّة مجوس هذه الامّة ( 1 ) .
قدريها مجوس اين امّتاند .
هامش
( 1 ) . جامع الصغير ، ج 2 / ص 89 .