تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥

آثار شوم

بدون شكّ مسلك جبر آن طور كه اشاعره گفته‌اند كه بكلّى بشر را فاقد اختيار و آزادى مىدانند آثار سوء اجتماعى زيادى دارد ؛ مانند ميكرب فلج ، روح و اراده را فلج مىكند . اين عقيده است كه دست تطاول زورگويان را درازتر و دست انتقام و داد خواهى زورشنوها را بسته‌تر مىكند . آن كس كه مقامى را غصب كرده و يا مال و ثروت عمومى را ضبط نموده است دم از موهبتهاى الهى مىزند و به عنوان اينكه هر چه به هر كس داده مىشود خدادادى است و خداست كه به منعم دريا دريا نعمت و به مفلس كشتى كشتى محنت ارزانى فرموده است ، بهترين سند براى حقّانيت و مشروعيّت آنچه تصاحب كرده ارائه مىدهد ، و آن كه از مواهب الهى محروم مانده به خود حقّ نمىدهد كه اعتراض كند ، زيرا فكر مىكند اين اعتراض ، اعتراض به « قسمت » و تقدير الهى است و در مقابل قسمت و تقدير الهى بايد صابر بود ، سهل است ، بايد راضى و شاكر بود . ظالم و ستمگر از اعمال جابرانهء خود به بهانهء سرنوشت و قضا و قدر رفع مسئوليّت مىكند ، زيرا او دست حقّ است و دست حقّ سزاوار طعن و دق نيست ، و به همين دليل مظلوم و ستمكش نيز آنچه از دست ستمگر مىكشد تحمّل مىكند ، زيرا فكر مىكند آنچه بر او وارد مىشود مستقيما و بلا واسطه از طرف خداست و با خود مىگويد مبارزه با ظلم و ستمگرى هم بيهوده است ، زيرا پنجه با پنجهء قضا افكندن است ، و هم ضدّ اخلاق است ، زيرا منافى مقام رضا و تسليم است . معتقد به جبر ، چون رابطهء سببى و مسبّبى را در اشياء ، بالخصوص در ميان انسان و اعمال و شخصيّت روحى و اخلاقى او از يك طرف و ميان آيندهء سعادت بار يا شقاوت بارش از طرف ديگر منكر است ، هرگز در فكر تقويت شخصيّت و اصلاح اخلاق و كنترل اعمال خود نمىافتد و همه چيز را حواله به تقدير مىكند .

استفاده‌هاى سياسى

تاريخ نشان مىدهد كه مسألهء قضا و قدر در زمان بنى اميّه مستمسك قرص و محكمى بوده براى سياستمداران اموى . آنها جدّاً از مسلك جبر طرفدارى مىكردند و