علم خدا گذشته است و دستهء ديگر بگويد همه چيز در علم خدا نگذشته است ؛ يك دسته بگويد بشر در كار خود مختار و آزاد است و دستهء ديگر بگويد بشر مختار و آزاد نيست ؛ يك دسته بگويد همه چيز وابسته به مشيّت خداوند است و دستهء ديگر بگويد همه چيز بسته به مشيّت و ارادهء حقّ نيست . بلكه علّت اينكه اين دو دسته متعارض شناخته شدهاند اين است كه به عقيدهء متكلّمين و برخى از مفسّرين لازمهء اينكه همه چيز به تقدير الهى باشد اين است كه انسان آزاد نباشد ؛ آزادى با مقدّر بودن سازگار نيست ، و لازمهء اينكه همه چيز در علم خدا گذشته است ، اين است كه همه چيز بايد جبرا و بدون اختيار صورت گيرد ، و الّا علم خدا جهل خواهد بود .
و از آن طرف ، لازمهء اينكه انسان خود عامل مؤثّر در خوشبختى و بدبختى خود باشد و سرنوشت خود را در اختيار داشته باشد كه خوب كند يا بد ، اين است كه تقديرى قبلى در كار نباشد . پس يك دسته از اين دو دسته آيات بايد تأويل شوند .
كتب كلامى و تفسيرى اشاعره و معتزله پر است از تأويل و توجيه . معتزله آيات تقدير را تأويل كردند و اشاعره آيات اختيار را . براى نمونه به تفسير امام فخر رازى كه فكر اشعرى دارد ، و به كشّاف زمخشرى كه فكر معتزلى دارد مىتوان مراجعه كرد .
علىهذا اگر نظر سوّمى باشد كه بتواند اين تعارض ظاهرى را حلّ كند و هيچ گونه منافاتى بين قضا و قدر الهى به طور مطلق - يعنى علم سابق و ماضى و نافذ الهى و مشيّت مطلقهء او - و بين اختيار و آزادى بشر و در دست داشتن او سرنوشت خود را قائل نباشد ، احتياجى به تأويل هيچ يك از اين دو دسته آيات نخواهد بود .
چنان كه بعداً خواهيم گفت مطلب از همين قرار است ؛ يعنى نظر سوّمى وجود دارد كه هيچ گونه تناقض و تعارضى ميان اين دو دسته از آيات نمىبيند ؛ تنها كوتاهى فهم علمى متكلّمين و بعضى از مفسّرين و شارحين بوده است كه اين تعارض را به وجود آورده است .
اصولا معنى ندارد كه در كتاب مبين الهى تعارض و اختلاف وجود داشته باشد و نياز باشد كه برخى از آيات را بر خلاف ظاهرى كه هست تأويل كنيم . حقيقت اين است كه در قرآن كريم ، در هيچ موضوعى از موضوعات ، حتّى يك آيه هم وجود ندارد كه نيازمند به تأويل باشد . متشابهترين آيات قرآنى نيز چنين نيست ، و اين خود بحث مفصّلى است كه از حدود اين رساله خارج است و شايد بتوان گفت اعجازآميزترين جنبههاى قرآن مجيد همين جهت است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 374
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٧٤