تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
رديف مسائلى قرار گرفته كه نه از لحاظ موضوع با آنها مرتبط است و نه از لحاظ نتيجه و هدف تعليماتى . اين مسأله در اين رساله جزء يك سلسله بحثها تحت عنوان « بحثهايى از علل انحطاط مسلمين » واقع شده است كه شامل موضوعات و جريانات و مسائل گوناگون است . موضوعاتى كه تحت اين عنوان قابل بحث است ، بعضى تاريخى و بعضى روانى يا اخلاقى يا اجتماعى و يا صرفا دينى و احيانا فلسفى است . بنابراين مباحثى گوناگون كه در رديفهاى متعدّد قرار دارند ، جزء اين سلسله مباحث واقع مىشوند . آنچه اين مباحث گوناگون را به يكديگر پيوند مىدهد ، تحقيق در اثرات مثبت و منفى اين امور در ترقّى و انحطاط اجتماع اسلامى است . علىهذا منظور از طرح اين مسأله در اين رساله اوّلا تحقيق در اين جهت است كه آيا اعتقاد به سرنوشت ، آن طور كه قواعد برهانى فلسفى ايجاب مىكند ، از نوع عقايد و افكارى است كه معتقدين خود را به سستى و تنبلى مىكشاند و مردمى كه به اين عقيده مىگرايند خواه ناخواه به انحطاط كشيده خواهند شد ، يا اين عقيده اگر درست تعليم داده شود ، چنين تأثير سوئى ندارد ؟ ثانيا اينكه اسلام اين مسأله را چگونه و به چه طرزى تعليم داده است و تعليم اسلامى در اين زمينه چه تأثيرى در روحيهء پيروان اسلام داشته است و مىتواند داشته باشد ؟ و چون منظور اين جهت بوده ، از تعرّض فروع و شاخه‌هايى كه با منظور نامبرده ارتباط ندارد خوددارى شده است . اين جانب درست به ياد ندارد كه از چه وقت با مسألهء علل انحطاط مسلمين آشنا شده است و از چه زمانى شخصا به بحث و تحقيق در اين مسأله علاقه‌مند گرديده و دربارهء آن فكر مىكرده است ؛ ولى مىتواند به طور يقين ادّعا كند كه متجاوز از بيست سال است كه اين مسأله نظر او را جلب كرده و كم و بيش در اطراف آن فكر مىكرده و يا نوشته‌هاى