ملكوتيشان در آخرت ظاهر مىشوند . اساساً آخرت وجههء ملكوتى دنياست .
شرط اينكه يك عمل ، وجههء ملكوتى خوب و « علّيّينى » پيدا كند اين است كه با توجه به خدا و براى صعود به ملكوت خدا انجام بگيرد . اگر كسى معتقد به قيامت نباشد و توجه به خدا نداشته باشد ، عمل او وجههء ملكوتى نخواهد داشت و به تعبير ديگر صعود به عليين نخواهد كرد . وجههء ملكوتى عمل وجههء بالاست و وجههء ملكى آن وجههء پايين است . تا عملى از راه نيّت و از راه عقيده و ايمان ، نورانيّت و صفا پيدا نكند ، به ملكوت عليا نمىرسد ؛ عملى به ملكوت عليا مىرسد كه روح داشته باشد .
روح عمل همان بهرهء اخروى و ملكوتى آن است .
قرآن كريم چه زيبا مىفرمايد :
إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ
( 1 ) .
« بسوى او سخن پاك بالا مىرود و كردار شايسته بالا مىبردش » .
اين آيه به دو گونه قابل تفسير است و هر دو گونه در كتب تفسير ذكر شده است :
يكى اينكه سخن پاك و اعتقاد پاك را كردار شايسته بالا مىبرد ؛ ديگر اينكه سخن پاك و اعتقاد پاك ، كردار شايسته را بالا مىبرد و ملكوتى مىسازد . دو تفسير - كه هر دو صحيح است و مانعى ندارد كه هر دو مقصود باشد - مجموعا اين اصل را بيان مىكنند كه ايمان در مقبوليّت عمل و بالا رفتن عمل بسوى بالا تأثير دارد و عمل ، در سيراب شدن ايمان و بالا رفتن درجهء ايمان . اين اصل در معارف اسلامى اصل مسلّمى است .
استشهاد ما به اين آيه بنابر تفسير دوم است گواينكه - همچنانكه اشاره كرديم - از نظر ما مانعى ندارد كه آيهء كريمه در آن واحد ناظر به هر دو معنى باشد .
به هر حال اشتباه است اگر بپنداريم اعمال كسانى كه ايمان به خدا و قيامت ندارند ، به سوى خدا صعود مىنمايد و وجههء « علّيّينى » پيدا مىكند .
اگر به ما بگويند كه فلانكس از جادهء شمال تهران خارج شد و در جهت شمال چند روز به سفر خود ادامه داد هرگز توقع نداريم كه چنين كسى به قم و اصفهان و شيراز برسد ؛ اگر كسى چنين احتمالى بدهد به او مىخنديم و مىگوييم اگر او مىخواست به قم و اصفهان و شيراز برود بايد از جادهء جنوب تهران خارج شود و ادامه دهد .
محال است كه كسى به سوى تركستان برود و به كعبه برسد .
هامش
( 1 ) . فاطر / 10