تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 834

مساهمون:

ص٨٣٤

غم

حكيمى گويد : هركس شب لباس ظلمت بر قامتش بپوشاند ، روز آن جامه را از تن او درآورد .

اسم بچه‌هاى حيوانات

از كتاب ادب الكتاب نقل شده‌است كه : فرزند هر نوع درنده‌اى را جرو مىگويند ، جوجه مرغ را فرخ و بچه‌هاى هر نوع وحشى را طفل و كره اسب را مهر و فلو و كره‌ى الاغ را جحش و عفو مىنامند . گوساله‌ى نر را عجل و ماده را عجله و بره‌ى نر و ماده‌ى ميش را سخله و به همه مىنامند . البته وقتى به چهار ماهگى برسد حمل و خروف نامند و ماده آن را خروفه گويند . بزغاله كمتر از چهار ماه را سخله و به همه و از چهار ماهگى نرش را جفر و ماده‌اش را جفره و از چهار ماه به بالا نرش را جدى و ماده‌اش را عناق مىنامند . بچه‌شير را شبل و بچه‌كفتار را فرعل و بچه‌خرس را ديسم ، و بچه‌فيل را دغفل و بچه‌شتر را حوار و بچه‌بز كوهى را غفر و بچه‌خرگوش را خرنق و بچه‌مار را حربش و بچه‌شترمرغ را دال و بچه‌موش را درص و بچه‌سوسمار را حسل و بچه‌آهو خشف و بچه خوك را خنوص و بچه گرگ ماده و سگ ماده و گربه و ملخ را درص و بچه روباه را هجرس مىنامند . كمال خجند
گر در پى قول و فعل سنجيده شوى * در ديده‌ى خلق مردم ديده شوى با خلق چنان مزى كه گر فعل ترا * هم با تو عمل كنند رنجيده شوى
ميرزا حسابى
زين بزم برون رفت و چه خوش رفت ، حسابى * كازرده دل آرزده كند انجمنى را
كمال اسماعيل
چندين هزار گلشن شادى در اين جهان * ما با غم تو دامن خارى گرفته‌ايم
خان ميرزا
من از دو روزه حيوت آمدم بجان اى خضر * چه مىكنى تو زعمرى كه جاودان دارى
حالتى