تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
فقر است راحت دو جهان زينهار ازان * ميل غنا مكن كه غنا صورت عناست عارييتيست هر چه دهد گردش سپهر * عارض بود بياض چو از گرد آسياست تيريست كج شده كه به آتش بود سزد * آن را كه قد به خدمت همچون خودى دو تاست نفس ترا خريد حق از بهر بندگى * تصديق اين معامله ان اللَّه اشتر است ره را ميان خوف و رجا رو كه در خبر * خير الامور اوسطها قول مصطفى است آزار جو ، عزيز بود لطف جوى خوار * اينست طبع دهر دلت مضطرب چراست مستلزم ممات بود زهر و قيمتى است * سرمايه‌ى حيات بود آب و كم بهاست بهر فراغ دل طلب گنج مىكنى * آن گنج را كه مىطلبى كنج انزواست گردى بديده از ره بيخوابى ار كشى * روشن شود به چشم دلت كانچه توتياست جوع است و عزلت و سهر و صمت چار ركن * زين چار ركن قصر ولايت قوى بناست
زين چار چاره نيست كسى را كه همتش * در ساحت زمين دل اين طرفه قصر خواست حاشا كه حال خوش دهدت رو كه كار تو * گه فكر ما يجىء و گهى فكر مامضى است بگذر زخود كه پر نشده از هواى هو * هر كس كه نى اناى دلش خالى از انااست