تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣

دست‌بوسى

در كتابى تاريخى ديدم : يكى از واليان حجاج به دربار او رفت و خواست دست حجاج را ببوسد . حجاج گفت : دستم به روغن آلوده است . والى گفت : اگر به غائط هم آلوده باشد ، خواهم بوسيد .

حد حيوان

در كتاب روح النديم آمده‌است : نصربن مقبل ، عامل هارون الرشيد در امور شهر رقه بود . گوسفندى را با مردى آوردند و گفتند اين مرد با اين گوسفند آميزش كرده‌است ! والى دستور داد حد بر حيوان بزنند ، مأموران گفتند : حيوان حد ندارد . والى گفت : من حدود را تعطيل نمىكنم ، مادر يا خواهرم هم باشد حد را بر او جارى مىكنم و از ملامت كسى نمىترسم .

طمع

غلام آزاد شده‌ى سعيد بن عاص ، بيمار شد و كسى نبود كارهاى او را انجام دهد و دنيا بر او تنگ شده بود . وى كسى را نزد سعيد فرستاد تا وصيت‌هايش را به وى بگويد . وقتى سعيد نزد غلام سابق خود آمد ، غلام به او گفت : من وارثى جز تو ندارم . زير تشك من سيصد هزار درهم دفن شده‌است . اگر از دنيا رفتم ، امور دفن مرا به دويست درهم انجام ده و باقى را بردار . سعيد موقع خارج شدن از نزد او با خود مىگفت : ما به غلام خود بد رفتارى مىكرديم و وفاى به عهد نكرديم . كسى را نزد غلام فرستاد تا از او پرستارى كند و خود روزى دو بار به عيادت او مىآمد . وقتى از دنيا رفت ، كفنى به سيصد درهم براى او خريد ، و جنازه‌اش را تشيع كرد . و سپس به خانه آمد و دستور حفر جايى را داد كه نشان كرده‌بود ولى چيزى نيافت . تمام خانه را حفر كرد و چيزى نيافت . صاحب كفن آمد و پول كفن را خواست . سعيد گفت : به خدا مىخواهم قبرش را نبش كنم !

انشاءاللَّه

كسى رفت الاغى بخرد دوستش را ديد ، گفت : چه مىكنى ؟ گفت : مىخواهم الاغ بخرم . دوستش گفت : بگو ان شاءاللَّه . گفت : چه نيازى است پول با من است و الاغ هم در بازار . رفت تا الاغ بخرد كه جيب زنى تمام پول او را دزديد و بدون خريد الاغ برگشت . دوستش گفت : خريدى ؟ گفت : درهمهاى من انشاءاللَّه به سرقت رفت .

ضرب المثل ، پرداخت قرض

فلانى رعد و برق دارد ولى برگى را به حركت درنمى آورد . مثلى است براى كسىكه در
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 673 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى