حجاج بيست سال بر عراق حكومت كرد ، آخرين مقتول بهدست او سعيد بن جبير بود ، خوره به بدن او افتاده بود طبيب معالجش ، گوشتى را به نخ بسته بود و دستور داد حجاج آن را بخورد ، وقتى گوشت را درآورد ، كرمهاى زيادى به او چسبيده بود ، طبيب فهميد درمان ندارد . وى در هنگام مرگ مىگفت : پروردگارا دشمن تو گمان مىكند دوزخى هستم ، واى بر اينها كه سوگند كوركورانه ياد مىكنند . آنها عفو عظيم پروردگار غفار را نمىدانند .
يارب قد احلف الاعداء واجتهدوا * ايمانهم اننى من ساكنى النار
ايحلفون على عمياء ويلهم * ما ظننتم بعظيم العفو غفار
در برخى كتابها ديدم كه آخر عمرش گفت : خدايا مرا ببخش ، مردم خيال مىكنند تو مرا نمىبخشى ، وقتى اين خبر به عمربن عبدالعزيز رسيد ، پرسيد : واقعاً اين حرف را زد ، گفتند آرى ، عمر گفت : شايد .
شأن مؤمن
در كتاب كافى در باب آزار و تحقير مسلمان آمدهاست : امام صادق عليه السلام مىفرمايد : رسول خدا صلى الله عليه و آله به نقل از خداى متعال فرمود : هر كسى به دوست من توهين كند دركمين جنگ من ايستادهاست . بندهاى به چيزى غير از انجام واجبات به من نزديك نشدهاست .
بندهام بر اثر نوافل چنان به قرب مىرسد كه دوستش دارم و چون دوستش دارم گوش او خواهم بود كه با آن مىشنود و چشم او خواهم بود كه با آن مىبيند و دهان او خواهم بود كه با آن حرف مىزند و دست او خواهم بود كه با آن كار مىكند . دعا كند جوابش دهم و چيزى بخواهد عطا مىكنم .
منصور دوانيقى
روزى عبداللَّه منصور گفت : آيا عين بن عين بن عين بن عين بن عين را مىشناسيد كه ميم بن ميم بن ميم را كشتهباشد . گفتند آرى ، عمويت عبداللَّه بن على بن عبداللَّه بن عباس بن عبدالمطلب كه مروان بن محمد بن مروان را كشتهاست .
روزى پرسيد : آيا خليفهاى مىشناسيد كه اول اسم او عين است و سه ستمكار كه اول اسم آنها عين است به قتل رساندهاست . گفتند : آرى ، تو هستى ، عبداللَّه بن محمد و عبدالرحمن معروف به ابومسلم خراسانى را به قتل رساندى و خانه را بر سر عموميت عبيداللَّه ويران كردى . منصور گفت : واى بر تو ، خانه بر سر او ويران شده ، گناه من چيست ؟
وى قتل عمويش را منكر شد . شيوه قتل عمويش چنين بود : منصور خانهاى ساخته و پى