آيه را :
. . . أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ .
« 1 »
مرگ سعيد بن جبير
وقتى سعيد بن جبير بر حجاج بن يوسف وارد شد ، حجاج پرسيد : اسم تو چيست ؟ چون سعيد اسم خود را گفت . حجاج گفت : شقى بن كسير ، سعيد گفت : مادرم مرا سعيد ناميد ، حجاج گفت : شقى شدى . سعيد گفت : از غيب ، غير تو با خبر است . حجاج گفت : به خدا سوگند به جاى دنيا آتش را به تو مىچشانم . سعيد گفت : اگر در تو چنين توانى مىديدم ، جز تو را به خدايى انتخاب نمىكردم . سخن به درازا كشيد و حجاج گفت : تو را قطعه قطعه و اجزاى بدنت را جزء جزء كنم . سعيد گفت : اگر دنياى مرا بر من تباه كنى ، آخرتت را بر تو تباه كنم . حجاج گفت : واى بر تو ، سعيد گفت : واى بر كسى است كه از بهشت دور است و داخل آتش شود . حجاج فرمان داد گردنش را بزنند ، سعيد گفت : اشهد ان لا إله الا إله و اشهد ان محمداً رسول اللَّه ، اين دو شهادت را تا قيامت به امانت داشتهباش تا به ملاقات تو برسم .
حجاج گفت : صورتش را به قبله كنيد . سعيد گفت :
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ . . .
« 2 »
،
حجاج گفت : او را پشت به قبله كنيد . سعيد گفت : أينما
تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ . . .
« 3 » ، حجاج گفت : او را رو به زمين اندازيد . سعيد گفت :
مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها
نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى .
« 4 » سر سعيد را از پشت گردن قطع كردند ، و حجاج بيشتر از سه يا پانزده روز پس از مرگ سعيد در دنيا نماند .
شيخ
غم روزى خورد هركس به تقدير * چو من غم روزى افتادم چه تدبير
ليلى و مجنون
ابن جوزى در تاريخ خود مىنويسد : وقتى ليلى ازدواج كرد ، مجنون نزد شوهرش كه در حال بريان كردن گوشت بود آمد و گفت : تو را به خدا آيا نزد ليلى رفتهاى ، لبانش را بوسيدهاى ؟
هامش
( 1 ) - هود ، 18 .
( 2 ) - انعام ، 79 .
( 3 ) - بقره ، 115 .
( 4 ) - طه ، 55 .