بايد سخن تو لطيف و سرزنش تو اندك باشد .
ابندهان نحوى
وجيه ابوبكر ، معروف به ابندهان نحوى ، نابينا و از مردم واسط بود . وى از فقهاء حنبلى بود سپس حنفى شد و چون مشغول تدريس در نظاميه بغداد بود و واقف آن شرط كردهبود كه جز شافعى در آنجا تدريس نكند ، شافعى شد . فاضل ابوبركات تكريتى براى او نوشت :
نامه مرا به وجيه برسانيد هرچند به حال او فايده ندارد ، بگوييد پس از مرام حنبلى كه ثروتى نداشتى به حنفى و اينك به شافعى پيوستى . اين نه بهخاطر دين توست ، بلكه به جهت توجه تو به مال دنياست ، پيداست به زودى مالكى مىشوى .
الا مبلغ عنى الوجيه رسالة * و ان كان لا تجدى اليه الرسائل
تمذهب للنعمان بعد ابنحنبل * وذلك لما اعوزتك المآكل
و ما اخترت راى الشافعى تدينا * و لكن ما تهوى الذى فيه حاصل
و عما قليل انت لاشك صاير * الى مالك فافطن لما انا قايل
قرامطه
در سال سيصد و ده هجرى قرامطه ، خدا آنان را از رحمت خود مطرود نمايد ، در موسم حج به مكه حمله كردند و حجرالاسود را برداشته و بسيارى را به قتل رساندند و بيست سال حجرالاسود را نزد خود گذاشتند . از جمله كسانى كه بهدست قرمطىها كشته شد على بن بابويه بود ، « 1 » وى طواف مىكرد و هنوز طواف را تمام نكردهبود كه با ضربه شمشير بر زمين افتاد .
گويند
غمش تا يار شد من روى در كتم عدم كردم * خوش است آوارگى او را كه همراه چنين باشد
*
تو نام نيك حاصل كن در اين بازار اى زاهد * كه در كويى كه ما هستيم نام نيك بدنامى است
هامش
( 1 ) - مراد على بن بابويه قمى ، پدر شيخ صدوق نيست ؛ وى در سال 329 از دنيا رفته و در قمبه خاك سپرده شدهاست .