خجل باز گرديدن آغاز كرد * كه شرم آمدش بحث اين راز كرد
شنيد از درون عارف آواز پاى * هلا گفت بر در چه بىپا دراى
نه پندارى اى ديدهى روشنم * كز اى در سگ آواز داد آن منم
چو ديدم كه بيچارگى مىخرد * نهادم ز سر كبر و راى خرد
چو سگ بر درش بانك كردم بسى * كه مسكينتر از وى نديدم كسى
نگارش نامه
ظريفى در بغداد عاشق زنى اديب شد . نامهاى به وى نوشت و خواستار ديدار او گشت و در پايان نامه نوشت : خدا من و شما را حفظ كند . اديبه در پاسخ نوشت : اى سليم القلب ، اگر خدا دعاى تو را مستجاب كند ، فايدهى ديدارت با من چيست !
ستايش
عبدالرحمن جامى به مكه رفته بود و از مسير شام به هرات بازگشت . امير على شير در به دو ورود او گفت :
انصاف بده اى فلك مينا فام * كز اين ( تازين ) دو كدام خوبتر كرد خرام
خورشيد جهان تاب تو از جانب صبح * يا ماه جهان گرد من از جانب شام
حظيرة القدس
گفته شده : حظيرة القدس به معناى بهشت است و برخى گفتهاند به معناى شريعت و آيين است . راغب هر دو را صحيح مىداند چرا كه شريعت و آيين موجب طهارت مردم و رفتن آنها به بهشت است .
گويند
غم از جور رقيبانست در عشق * اگر از يار بودى غم نبودى
غمى دارم ز دورى يادگارى * بلا بودى اگر آن هم نبودى
گفته شده : روزگار به يك حال باقى نمىماند و دائماً پشت مىكند و رو مىكند ، اگر از دنيا چيزى ناخوشايند به تو رسيد صبر كن كه زمانه صبر نمىكند .
الدهر لا يبقى على حاله * لكنه يقبل او يدبر
فان تلقاك بمكروهه * فاصبر فان الدهر لا يصبر