تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
اى دل طبيب عشق او دارد دوايى بوالعجب * آسوده را غم مىدهد صبر از شكيبا مىبرد نبود بكيش عاشقان اخوان يوسف را گنه * آسايش يعقوب را شوق زليخا مىبرد دين و دل و هر چيز بود آن ترك غارتگر ستد * ماندست ما را نيم جان آن نيز گويا مىبرد هر چند عذرا مىبرد با وامق استغنا ز حد * اين سوز وامق عاقبت آرام عذرا مىبرد صدق محبت مىكند در چشم مجنون توتيا * هر خاك كان باد صبا از كوى ليلا مىبرد با آنكه تيغ جور او در جان من زد چاكها * آلوده گشته خنجرش ما را به‌دعوا مىبرد هر چند كام جان من تلخست زآن زهر ستم * اين تلخى كام من آن لعل شكر خا مىبرد شوق جمال دلكشت حاجى پى گم كرده را * گاهى به يثرب مىكشد گاهى به بطحا مىبرد اى شيخ اين آلوده را در سلك پاكان جا مده * كاين رندى من عاقبت ناموس تقوا مىبرد در دير پيش كافرى دل در گرو مانده مرا * زاهد من بيچاره را سوى مصلا مىبرد محنت كشيدن خوش بود ليك از براى يار خود * بى عاقبت باشد كه رنج از بهر دنيا مىبرد فارغ دلان را آورد عشرت پرستى سوى شهر * ديوانه‌ى عشق ترا غم سوى صحرا مىبرد بپذير عذرم چون كنم بىطاقتىها در غمت * گر كوه باشد جان من اين حسنش از جا مىبرد