تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
اى هوشمندان بر رخش آهسته مىبايد نظر * كان عشوه‌هاى جان ستان دل بىمحابا مىبرد ما را نباشد در جهان غير از دل پر غصه‌اى * در حيرتم زان بىخرد كو رشك بر ما مىبرد فرهاد بعد از بيستون زد تيشه بر سر ، صبر بين * اشرف هنوز از بهر او شرمندگىها مىبرد
سعدى
يكى خورده بر شاه غزنين گرفت * كه حسنى ندارد اياز اى شگفت گلى را كه نه رنگ باشد نه بوى * غريب است سوداى بلبل بر اوى به محمود گفت اين حكايت كسى * بپيچيد از انديشه بر خود بسى كه عشق من اى خواجه بر خوى اوست * نه بر قد و بالاى نيكوى اوست شنيدم كه در تنگناى شتر * بيفتاد و بشكست صندوق در به يغما ملك آستين بر فشاند * وز آنجا به تعجيل مركب براند سواران پى درو مرجان شدند * ز سلطان ، بيغما پريشان شدند نماند از وشاقان گردن فراز * كسى در قفاى ملك جز اياز چو سلطان نگه كرد او را بديد * ز ديدار او همچو گل بشكفيد به دو گفت كاى سنبلت پيچ پيچ * زيغما ز چه آورده‌اى گفت هيچ من اندر قفاى ملك تاختم * ز خدمت به نعمت نپرداختم گرت قربتى هست در بارگاه * بنعمت مشو غافل از پادشاه خلافت طريقت بود كه اوليا * تمنا كنند از خدا جز خدا گر از دوست چشمت بر احسان اوست * تو در بند خويشى نه در بند دوست ترا تا دهن هست از حرص باز * نيايد به گوش دل از غيب راز حقايق ، سرائيست آراسته * هوا و هوس گرد برخاسته نبينى كه جايى كه برخاست گرد * نبيند نظر گر چه بيناست مرد
*
شنيدم كه در دشت صنعا جنيد * سگى ديد بركنده دندان ز صيد ز نيروى سر پنجه‌ى شير گير * فرو مانده عاجز چو روباه پير
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 661 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى