32 - مستنجد ، م 518 ، خ 555 ، وف 566 .
33 - مستغنى ، م 536 ، خ 566 ، وف 575 .
34 - ناصر ، م 554 ، خ 575 ، وف 622 ( 642 ) .
35 - ظاهر ، م 572 ، خ 622 ، وف 623 .
36 - مستنصر ، م 589 ، خ 624 ، وف 640 .
37 - مستعصم ، م 610 ، خ 640 ، وف 656 .
ثروت و علم
شهرزورى در تاريخ حكماء مىنويسد : علت اينكه دانشمندان بيشتر به دربار سلاطين و سلاطين كمتر نزد دانشمندان مىروند ، چيست ! چون دانشمندان به فضيلت ثروت پى بردهاند و سلاطين از حقيقت دانش بىخبر ماندهاند .
عيبجويى
ظريفى گويد : همهى لذتها از بين رفته جز خارش جرب و بدگويى پشت سر مردم .
مكر زنان
در خرد نامه اسكندرى در نكوهش زنان و نكوهش وابستگى به آنان و نيز بر حذر بودن از مكرشان آمدهاست :
حذر كن ز آسيب جادو زنان * به دستان سرانداز پا افكنان
به روى زمين دام مردان مرد * بساط وفا و مروت نورد
از ايشان در درج حكمت بلند * و زايشان نگونقدر هر سر بلند
از ايشان خردمند را پايه پست * وزايشان سپاه خرد را شكست
دهد طعم شهد و شكر زهرشان * مخور زهر را چون شكر بهرشان
بيا اى چو عيسى تجرد نهاد * ترا زين تجرد تمرد مباد
چو عيسى عنان از تعلق بتافت * سوى آسمان از تجرد شتافت
تعلق بزن دست و پا بستن است * تجرد از آن بند وارستن است
كسى را كه بند است بر دست و پاى * چه امكان كه آسان بجنبد ز جاى
ز شهوت اگر مرد ديوانه نيست * ز رسم و ره عقل بيگانه نيست
چرا بند بر دست و پا مىنهد * دل و دين به باد هوا مىنهد
پدر زن كه دختر به چشمش نكوست * دل و ديدهاش هر دو روشن بدوست