تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
سجاح تصديق كرد و گفت : براستى تو نبى مرسل هستى . مسيلمه گفت : اينك مىخواهى با تو ازدواج كنم ، تا گفته شود پيامبرى با پيامبرى ازدواج كرده‌است ؟ سجاح گفت : هر كارى مىخواهى بكن . سجاح سه روز با مسيلمه بود و به سوى قوم خود بازگشت . مردم به او گفتند : مسيلمه را چگونه ديدى ؟ سجاح گفت : از او سؤالاتى كردم و او را پيامبر مرسل ديدم و من با او ازدواج كرده‌ام . مردم گفتند : آيا مانند تو بدون مهريه ازدواج مىكند ؟ مسيلمه گفت : مهريه او برداشتن نماز صبح و عشاء از امت است . گفته‌اند سجاح مدتى در قبيله بنىتغلب ماند . سپس به نيكى اسلام آورد . از جمله چيزهايى كه مسيلمه نازل شده مىپنداشت اين بود : والزارعات زرعا ، فالحاصدات حصدا ، فالذاريات ذروا ، فالطاحنات طحنا ، فالعاجنات عجنا ، فالآكلات اكلا . يكى از ظرفاء عرب گفته است : فالخاريات خريا ، خاريات به معناى خارش است .

عالم مثال

محى الدين عربى در باب هشتم فتوحات مىنويسد : از جمله‌ى عوالم ، عالمى است كه به صورت عالم دنيا آفريده شده و هرگاه عارف به آن چشم بدوزد ، خودش را در آن مىبيند . به اين مطلب عبداللَّه بن عباس در حديث كعبه كه از او نقل شده‌است ، اشاره نموده‌است . كعبه خانه‌اى از چهارده خانه است . در هر زمينى از زمين‌هاى هفتگانه ، خلايقى مانند ما زندگى مىكنند ، حتى بين آنها ابن‌عباسى مانند من وجود دارد . اين روايت نزد اهل مكاشفه صحيح است . هر كسى در آن عوالم زندگى مىكند زنده و پايدار است . عارفان با ارواح خود به آن عالم وارد شوند و جسم خويش را در اين عالم باقى مىگذارند . در آن عالم شهرهاى بسيارى است . برخى از شهرها ، شهرهاى نور ناميده مىشود و از عارفان جز برگزيدگان آنها وارد آن شهرها نشوند . هرچه خير است و با قواعد عقلى سازگار نيست و ظاهر آن در اين عالم وجود دارد ، در آن عالم وجود دارد ، آخر كلام عربى . اين عالم نزد حكماء اشراق ، اقليم ثامن از عالم مثال و عالم اشباح ناميده شده‌است .

معاد جسمانى

تفتازانى در شرح مقاصد گويد : مسئله معاد جسمانى بر همين امر بنا نهاده شده‌است ، چون بدن مثالى كه نفس در آن تصرف مىكند مانند بدن جسمانى است در اينكه همه‌ى حواس ظاهرى و باطنى در آن وجود دارد ، لذا متلذذ و متألم به دردهايى مىگردد كه جسمانى هستند .
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 458 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى