كسى از ابودرداء پرسيد چرا از مرگ خوشمان نمىآيد ، گفت : چون شما آخرتتان را ويران و دنياى خود را آباد كردهايد و انتقال از آبادى بر خرابى براى شما سخت است .
* حسن بصرى به كسىكه در تشيع جنازه شركت كردهبود گفت : آيا چنين تصور مىكنيد اگر به دنيا برگردد كار نيك كند ؟ گفت : آرى ، حسن گفت : اگر او باز نمىگردد ، تو خود را به جاى او فرض كن .
خليفه خدا
شيخ الرييس در آخر شفا آوردهاست : سرّ همهى فضائل ، عفت و حكمت و شجاعت است .
هركه با اينها حكمت نظرى را هم داشتهباشد ، سعادتمند است و هركه با اينها از ويژگيهاى نبوى هم برخوردار باشد خدايى است كه به صورت انسان تجلى يافتهاست . چه نزديك است پرستش او چون پرستش خدا ، او حاكم و عالم فاضل بر زمين و خليفه خدا بر آن است .
مسيلمه كذاب
مسيلمه كذاب نامهاى چنين به پيامبر نوشت : از مسيلمه رسول خدا به محمد رسول خدا ، اما بعد : نصف زمين از آن من باشد و نصف ديگر آن از آن قريش باشد ولى قريش قومى طغيان گر هستند . وى با اين نامه دو تن را فرستاد .
پيامبر به آنها فرمود : گواهى مىدهيد من رسول خدا هستم . گفتند : آرى . فرمود : گواهى مىدهيد مسيلمه دروغ مىگويد . گفتند : آرى ولى او در نبوت شريك توست . پيامبر فرمود :
اگر اين نبود كه پيام آور را به قتل نمىرسانند ، گردن شما را مىزدم . سپس پيامبر به او نوشت : من محمد رسول الله الى مسليمة كذاب ، اما بعد ، فان
الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ .
در زمان مسيلمه ، سجاح بن حارث نيز ادعاى نبوت كرد و به جنگ مسيلمه رفت .
مسيلمه هديهاى گرانبها براى او فرستاد و از او امان خواست . سجاح به او امان داد . مسيلمه نزد او رفت و او را به قبيله خود دعوت كرد . سجاح پذيرفت . مسيلمه جشن با شكوهى ترتيب داد و خيمهاى بياراست . سجاح گفت : قصد تو چيست ؟ مسيلمه گفت : اندكى در اين خيمه با هم باشيم . سجاح در خيمه از مسيلمه پرسيد آنچه جبرئيل بر تو نازل كردهاست بخوان . مسيلمه گفت : اين آيه را بشنو كه : شما اى جمع زنان ، گروهى خلق شدهايد و براى شما شوهرانى قرار داده شدهاست ، آنان در شما وارد مىشوند و از شما خارج مىگردند .