پند
روزى پيامبر بر شتر عضباى خود خطابهاى ايراد كرد و فرمود : اى مردم مثل اين است كه مرگ بر غير ما نوشته شدهاست و فرمان حق از آن غير ماست . مثل اين است كه مردگانى كه تشيع مىكنيم به سفرى رفتهاند كه به زودى به سوى ما باز مىگردند ، ارثيه آنها را مىخوريم گويى كه ما پس از آنها جاودان هستيم ، هر موعظهاى را فراموش كردهايم و از هر بلايى خود را ايمن مىانگاريم !
خوشا به حال كسىكه آنچه بدست مىآورد در غير معصيت مصرف كند ، با فقيهان و حكيمان نشست و برخاست داشتهباشد ، و از انسانهاى پست و شرور بدور باشد .
خوشا به حال كسىكه نفس خود را خوار ، خلق خويش را نيك و باطن خود را اصلاح كند و شر خويش را از مردم باز دارد .
خوشا به حال كسىكه اضافى اموال خود را انفاق نمايد و از اضافى سخن امساك ورزد ، سنت او را برقرار و بدعت او را فريب ندهد .
حرف زدن با خدا
طولانى كردن سخن با دوستان و شنيدن كلام آنان ستوده شدهاست ، علاوه اينكه نزديكى به دوست ، زبان را باز و نشاط دل ايجاد مىكند . بر همين اساس است كه موسى عليه السلام در پاسخ پرسش خدا كه فرمود : چيست در دست تو ؟ گفت : اين عصا است ، بر آن تكيه كنم ، گوسفندان به چرا برم و . . .
برخى مىپرسند سادهاست سخن گفتن بنده با خدا در هر حالى ، چنان كه در دعا آمده و خدا از رگ گردن به ما نزديكتر است . اما عكس آن ، يعنى سخن گفتن خدا با بنده ويژگى خاص است كه جز اوصياء برجسته به آن راه نيابند ، با اين توضيح سزاوار بود كه موسى كمتر مىگفت و اختصار را رعايت مىكرد و ساكت مىماند تا فيض شنيدن را بار ديگر مىيافت ، كه آن بزرگترين دو لذت است .
در پاسخ اين پرسش بايد گفت : سخن حضرت موسى عليه السلام در آن وقت ، پاسخى هميشگى نيست ، وى پاسخ پرسش خداى متعال دادهاست ، گفتگوى او با خدا مانند گفتگوى نديم با سلطان است و با سخن گفتن كسىكه بيرون از بساط پادشاه است ، فرق مىكند اين براى هر كسى ممكن است . علاوه اينكه موسى يقين نداشت اگر به اختصار مىگذراند ، بار ديگر توفيق تكلم با خدا مىيافت بههمين خاطر بود كه در نهايت گفت كارهاى ديگرى با اين