تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
و به عين العقل لو نظروا * لرءاه راحة الكبرى

بيمارى و زندان ، پيرى

بطلميوس گويد : بيمارى زندان بدن و پيرى زندان روح است .

پزشك قانع

ابن ابى صادق پزشكى با اخلاق و حكيم و قانع بود ، پادشاه دورانش او را به خدمت خواند ، وى نپذيرفت و گفت : شايسته خدمت شاه نيست ، شاه مىخواهد كسى را به خدمت بگيرد كه نفع زيادى ندارد .

مناجات

طاوس يمانى گويد : شبى در حجر اسماعيل بودم . امام سجاد عليه السلام وارد شد . با خود گفتم مردى از تبار پيامبر است ، چه خوب كه دعايش را بشنوم . وى در بين دعايش مىگفت : بنده‌ى خارت در درگاه توست ، گداى تو در درگاه توست ، مسكين تو در درگاه توست ! عبيدك بفنائك ، سائلك بفنائك ، مسكينك بفنائك . طاوس گويد : هرگز خدا را به اين نخواندم مگر اينكه خداوند مشكلم را حل مىكرد .

مقايسه مرگ و زندگى

يكى از گذشتگان مىگويد : از چيزهايى كه موجب برترى مرگ بر زندگى است اين است كه : مؤمنى نيست كه مرگ براى او بهتر از زندگى نباشد چرا كه اگر محسن باشد خدا مىفرمايد : آنچه نزد خدا است برتر است
وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى لِلَّذِينَ آمَنُوا
« 1 » و اگر گنهكار باشد خدا مىفرمايد : گمان نكن كفار را كه مهلت مىدهيم بر اى آنها نيك است . مهلت‌شان مىدهيم تا گناهشان بيشتر شود
وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ ، إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً . . .
« 2 »

مرگ ، كمال

يكى از فيلسوفان مىگويد : انسان جز به سبب مرگ ، به كمال انسانى نمىرسد .

پاداش مرگ

شاعرى گفته است : خداوند مرگ را پاداش نيك عطا كند ، چه اينكه مرگ از هر مهربانى به
هامش
( 1 ) - شورى ، 36 . ( 2 ) - آل عمران ، 178 .