تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
مخرج قطع مىكند و برخى از اين حروف از بينى تلفظ مىشوند و لذا به ناچار بايد هوا در بينى جريان داشته‌باشد . دامپزشكى كه مىخواست دهان اسبى باز كند وسيله كارش در دماغ اسب فرو رفت و در جا او را كشت .

بويايى

بويايى انسان از ساير حيوانات ضعيف‌تر است . به‌همين خاطر براى اينكه بويى را استشمام كند بايد اشياء را بجوشاند يا بمالد يا لوله‌هاى بينى را كوچك كند . در بالاى بينى دو سوراخ بسيار نازك است كه در برابر دو مجراى اشك قرار گرفته‌اند . از آن دو بوهاى تند وارد چشم مىشود به‌همين جهت چشم از بوى عرق زير بدن ناراحت مىگردد ، و يا از بوى پياز اشك آن سرازير مىشود . از همين دو منفذ ، فضولات غليظه درون چشم به بيرون مىريزد . اگر اين دو منفذ بسته شود چشم به‌خاطر جمع شدن فضولات بيمار مىشود .

درخواست مرگ

مهبلى وزير بود . وقتى اقبالش افول كرد شعرى سرود و گفت : مرگ مرا مىفروشند تا بخرم ، من اين زندگى را نخواهم ، خدا به كسى جزا دهد كه براى مرگ دوستش صدقه مىدهد ، هر وقت نگاهم به قبرى مىافتد مىگويم كاش من در آن بودم .
الا موت يباع فاشتريه * فهذاالعيش ما لا اشتهيه جزى اللَّه المهيمن نفس حر * تصدق بالوفاة على الاخيه اذا ابصرت قبراً قلت شوقاً * الا يا ليتنى امسيت فيه

اقبال و ادبار دنيا

گفته شده : روزگار به يك حال نيست هرگاه به تو پشت كرد ، صبر كن كه او صبر ندارد .
الدهر لا يبقى على حاله * لكنه يقبل او يدبر فان تلقاك بمكروهه * فاصبر فان الدهر لا يصبر

آغاز آرامش

گويم : هركه بر زمين راه مىرود از مرگ اكراه دارد ، با اينكه اگر به چشم عقل به مرگ مىنگريست ، مىدانست كه مرگ بزرگترين آسايش است .
ان هذا الموت يكرهه * كل من مشى ( يمشى ) على الغبراء