مىشود و خبرهاى واقعى از آينده مىدهد . علت آن اين است كه وقتى سوداء بر مغز كسى چيره شود ، خيالات پيش از جنون از كار افتاده و قسمت مربوط به خيال در مغز اندك اندك تحليل مىيابد و نفس از وجود آن خاطر جمع مىشود . تا پيش از اين نفس از خيال كمك مىگرفت و ساير حواس را به كار مىگرفت ، در اين حالت نفس مىتواند با آسانى بيشترى با عوالم قدسى مرتبط شود و چون حجابى ندارد ، از حالات خود و خانواده و . . . ، صورتهايى بر نفس او نقش بندد .
انطباع و انعكاس آينه
آيا نگاهى كه در آينه صيقلى به چشم مىآيد بر اثر انطباع است يا انعكاس . برخى قائل به انطباع و جمعى قائل به انعكاس هستند . هر كدام دلائلى دارند كه بىايراد نيست .
دليل ما بر انطباع اين است كه : هر چيز مستوى در آينه معكوس و هر چيز معكوس مستوى به نظر مىرسد . مثلًا نوشته در آينه معكوس به نظر مىرسد و نقش انگشتر مستوى . چنين تجربهاى حكايت از انطباع مىكند كه اگر بر اثر انعكاس بود ، بايستى فرقى نمىكرد چه اينكه بنابر انعكاس ، هر چيز مريى همان شىء معين است . و تنها بيننده هنگام ديدن به معكوس بودن آن توجه ندارد .
اميد حجاج
حجاج لحظات آخر حياتش مىگفت : خدايا مردم مىگويند تو مرا نمىبخشى ، تو مرا ببخش . عمربن عبدالعزيز از اين كلمه او متعجب بود و بر حال او غبطه مىخورد ، وقتى اين مطلب براى حسن بصرى حكايت شد ، وى گفت : آيا براستى اين حرف را زد ؟ گفتند : آرى .
گفت : اميد مىرود نجات يابد .
دست بالاتر از دست
شبلى به يكى از صوفيان رسيد كه سر مىتراشيد . شبلى گفت : بهخاطر خدا سر مرا بتراش ، سرتراش پذيرفت ، شبلى براى تقدير از كار وى چهل دينار به او داد . سرتراش نپذيرفت و گفت من براى خدا چنين كردهام و اجرت نمىخواهم . شبلى دست بر سر كوفت و به خود گفت : همهى مردم ، حتى سرتراش از تو بهتر است .
دهان و بينى
همهى حيوانات كه نفس مىكشند ، از بينى نفس مىكشند . مگر آدمى كه هم از بينى و هم از دهان نفس مىكشد . علت آن اين است كه آدمى در حال گفتگو الزاماً حروف را از