دنيا براى آزمايش خلق شدهايد و در آن سرا براى آسايش .
ادب نفس
حكيمى در بارهى ادب نفس گويد : نفس به بديها متوجه است و غالباً با آنهاست و لذا از تأديب بىنياز نيست ، البته تأديب منحصر در اخلاق ناپسند نيست ، بلكه اخلاق حميده نيز محتاج به تأديب هستند چون اينها اضدادى از آداب ناپسند دارند ، چه بسا هواى نفس اطاعت شده و غرور شهوت غالب شده او را از پا درآورد .
اگر از تأديب غفلت شود و به عقل و توكل اميد ببندد ، اين رويكرد او را از تلاش براى تأديب باز مىدارد . در هر دو صورت پشيمان مىگردد ، و از ادب تهى شده و از ديوارههاى جهل داخل گشتهاست .
ادب
حكيمى گويد : ادب يكى از دو منصب است . نيز گفته است : برترى به عقل و ادب است نه به ريشه و نسب چرا كه هركس بىادب باشد ، نسبش را ضايع مىكند و آنكه عقل نداشتهباشد ، اصلش را تباه مىسازد .
ادب زشتى نسب را مىپوشاند . ادب وسيله هر برترى و راهى براى هر آبشخور است . باديه نشينى به فرزندش گفت : فرزندم ! ادب پشتوانهاى است كه خداوند آن را مايه استوارى عقل قرار دادهاست ، و زيورى است كه نسبهاى بد را آرايش مىكند ، هيچ عاقلى هرچند طبيعت درست داشتهباشد ، از ادبى كه ثمرهاش آشكار شود بىنياز نيست . چنانچه هيچ زمينى هرچند خاك آن حاصلخيز نباشد ، از آبى كه ميوهاش را آشكار كند ، بى نياز نيست .
شرايط دوستى
در حديث آمدهاست : اگر با كسى دوست شدى ، از اسم و اسم پدر و قبيله و منزل او جويا شو . اين حق واجب دوست بر دوست است ، و موجب صفاى برادرى مىشود ، غير اين ، دوستى احمقان است .
مقايسه تولد و مرگ
اى آدميزاد تو به دنيا آمدى و گريه كردى و جمعى كنار تو خندان بودند . چنان زندگى كن و تلاش نما كه وقتى روز مرگ تو همه گريستند تو خندان و شاداب باشى .
ولدتك امك يا ابن آدم باكيا * والناس حولك يضحكون سروراً
فاجهد لنفسك ان تكون اذا بكوا * فى يوم موتك ضاحكاً مسروراً