تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
پس از گوشه‌گيرى طولانى ، خواجه نظام الملك نامه‌اى به وى نوشت و او را به تدريس دوباره در نظاميه دعوت كرد ، شرح اين نامه قبلًا گذشت .

بزرگمهر

كسرى بر بزرگمهر خشم گرفت و او را در اتاقى تاريك زندانى كرد و فرمان داد او را غل و زنجير كنند . پس از چندى كسى را فرستاد كه از حال او جويا شود ، ديد آرام و مطمئن است . به او گفتند : تو با اين وضعيت ، آسوده‌اى ؟ گفت : شش چيز در هم آميخته و معجونى ساخته‌ام و از آن بهره گرفته‌ام اين معجون مرا به اين حال نگه داشته‌است . گفتند چه معجونى است شايد در بلاها از آن بهره بريم ؟ بوزرجمهر گفت : بلى ، بخش اول اطمينان به خداست ، بخش دوم اين است كه هرچه مقدر شده مىشود ، سوم صبر است كه بهترين مايه گرفتار است ، چهارم اگر صبر نكنم چه كنم ، پنجم ممكن است از اين بدتر هم باشد و ششم از اين لحظه تا آن لحظه امكان گشايش هست . وقتى كسرى آن را شنيد ، رهايش كرد و تكريمش نمود .

فخر فروشى

كسى سقراط را مورد ملامت قرار داد كه نسب درستى ندارد و خودش نسب و رياست برترى دارد . سقراط گفت : شرافت مردم تو به تو منتهى مىشود و شرافت خاندان من از من آغاز مىشود ، من فخر خاندانم هستم و تو ننگ بستگانت .

اصلاح نفس

فضيل بن عياض مىگويد : مىدانيد چگونه خداوند دنيا را از محبوبان خود دور مىكند و گاهى گرسنگى و گاهى برهنگى و گاهى نيازهاى دنيوى بر آنها هموار مىكند ؟ خدا چنين مىكند تا باطن آنها را اصلاح كند . همانند مادرى كه در نوشيدنى طفل خود گاهى عصاره درخت تلخ و گاهى حضض مكه ( پودر گياه ديگر ) مىريزد ، او قصد اصلاح كار فرزند دارد .

ارتباط با حاكم

منصور عباسى به سفيان ثورى گفت : چرا به ملاقات ما نمىآيى ؟ سفيان گفت : خدا ما را منع كرده و فرموده : در برابر ظالم ركون نكنيد .
وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا . . .
« 1 » روزى منصور ، سفيان را خواست و به او گفت : هرچه خواهى بخواه . سفيان گفت : مرا
هامش
( 1 ) - هود ، 113 .