لايقى مىيافتم به آنها تعليم مىدادم . آرى تنها كسى را مىيابم كه زود درك مىكند ولى از نظر تقوى قابل اطمينان نيست ! ، دين را وسيله دنيا قرار مىدهد و از نعمت خدا بر ضد بندگانش استفاده مىكند و از دلائل الهى بر ضد اولياء حق كمك مىگيرد . يا كسىكه مطيع حاملان حق است ولى بصيرتى ندارد . با نخستين شبهه و ايراد شك در دل او پيدا مىشود ، بدان نه اين به درد مىخورد و نه آن .
يا كسىكه اسير لذت است و در چنگال شهوات گرفتار است . و يا كسىكه حريص به جمع و ذخيره مال است .
اينها از رهبران دين نيستند ، و شبيهترين موجودات به آنها چهارپايان هستند كه براى چرا رها شدهاند ! آرى اين چنين دانش با مرگ حاملانش مىميرد چون افرادى را كه لايق آن باشند نمىيابند كه به آنان تعليم دهند .
ولى آرى ؛ هرگز روى زمين خالى نمىشود . از كسىكه به حجت الهى قيام كند ، خواه ظاهر باشد و آشكار ، و يا ترسان و پنهان ! تا دلائل الهى و نشانههاى روشن او باطل نگردد ، ولى آنها چند نفرند و كجا هستند ؟ به خدا سوگند آنها تعدادشان كم و قدر و مقامشان نزد خدا بسيار است . خداوند بهواسطه آنها حجتها و دلائلش را حفظ مىكند تا به افرادى كه نظير آنها هستند بسپارند و بذر آن را در قلب افرادى شبيه خود بيفشانند .
علم و دانش با حقيقت و بصيرت به آنها روى آورده ، و روح يقين را لمس كردهاند و آنچه دنيا پرستان هوس باز مشكل مىشمرند بر آنها آسان است .
آنها به آنچه جاهلان از آن وحشت دارند انس گرفتهاند . در دنيا با بدنهايى زندگى مىكنند كه ارواحشان به جهان بالا پيوند دارد . آنها خلفاى الهى در زمينند و دعوت كنندگان به دين خدا .
آه آه چقدر اشتياق ديدار آنها را دارم اى كميل ، همين قدر كافى است هر وقت مىخواهى باز گرد !
آرزوى مرگ
سليمى مىخواست در آرزويش بميرم ، آسانترين كار نزد من درخواست مرگ است .
تمنت سليمى ان نموت بحبها * و اهون شى عندنا ما تمنت
پارسايى
يكى از ديگرى شنيد كه مىگويد : كجايند زاهدان در دنيا و راغبان در آخرت ؟ به وى