تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
و با آرزوى دراز در صدد توبه برآيند . در دنيا سخن از زاهدان گويند و خود همانند آنها كه دلبستگى به دنيا دارند به كارهاى دنيايى مىپردازند . از دنيا سير نشوند و درى از قناعت بر خود نمىگشايند . مردم را از كار ناپسند باز مىدارند و خود انجام مىدهند و دستوراتى براى ديگران صادر مىكنند كه خود آنها را به كار نمىبرند . نيكوكاران را دوست دارند و خود مانند آنها نيستند . از گناهكاران نفرت دارند و خود از آنهايند . براى گناهان خود از مرگ در هراسند . اگر بيمار شوند از كرده‌هاى ناپسند خود پشيمان مىشوند و چون از سلامتى برخوردار گردند باز به كار ناپسند مىپردازند . در هنگامى كه از عافيت دارند از خودبينى روگردان نمىباشند و آنگاه كه گرفتارى دست به گريبان آنها شود اظهار نااميدى مىكنند . اگر گرفتار شوند ، همانند بيچارگان دست به دعا برمى دارند و چون احساس آسودگى نمايند از خدا روگردان مىشوند و غرور و غفلت آنها را سرگرم خود مىسازد . به خيالات توجه دارند و از حقايق غافلند . اگر كسى گناهى مرتكب شود بر او هراسان مىشوند و خود را به كارهاى زيادش آرزومند مىبينند . اگر بىنياز شوند نخوت مىفروشند و فتنه انگيزى مىكنند و اگر بينوا گردند نااميد گرديده و سستى در كار مىكنند . در عمل كوتاهى دارند و در پرسش مبالغه مىنمايند در هنگام شهوت از نافرمانى استقبال مىكنند و توبه را به تأخير مىاندازند و اگر اندوهى آنها را فرا رسد ، از آئين حق سرباز مىزنند . امور عبرت‌آميز را براى ديگران توصيف مىكنند و خود چشم عبرت بين ندارند . در اندرز به ديگران مىكوشند و خود اندرز نمىپذيرند . گفتارشان زياد است و كردارشان اندك بدانچه نابود مىشود ، دل مىبندند و در آنچه برقرار است ، سستى از خود نشان مىدهند . غنيمت را غرامت مىدانند و غرامت را غنيمت مىپندارند از مرگ هراسانند و از آنچه از دست داده باكى ندارند . نافرمانى ديگران را بزرگ مىشمارند و كار ناپسند خود را كوچك مىنگرند . فرمانبردارى خود را بزرگ و اطاعت ديگران را حقير مىشمارند . به ديگران طعنه مىزنند و با خود حيله مىكنند . همبازى شدن با ثروتمندان را از گفتگو با بينوايان بيشتر دوست دارند . خود را فرماندار ديگران مىدانند و خود زير بار حكم ديگران قرار نمىگيرند . ديگران را ارشاد مىكنند و خود به گمراهى بسر مىبرند . بنابراين او مطاعست و معصيت كار ، از ديگران وفادارى مىخواهند و خود به پيمان خويش وفا نمىكنند . از مردم در كارى كه مربوط به خدا نيست مىهراسند و از خدا در كارى كه مربوط به آنان است ترسى ندارند .