مصرع دوم اشاره به ضرب المثلى در عرب است كه مىگويد : لا ناقه لى فى هذا و لا جمل ، اصل اين ضرب المثل اين بودهاست : صدوق عدويه ، همسر زيد ابناخنس عدوى است ، زيد از زن ديگرش دخترى به نام قارعه داشت ، اين دختر در خيمه ديگرى دور تر از خيمه همسرش صدوق زندگى مىكرد .
زيد مسافرت رفت ، مردى به نام شبيب عدوى به قارعه علاقمند بود ، قارعه هر شب سوار شتر پدرش مىشد و به خانه شبيب مىرفت . زيد از سفر بازگشت ، پيش از رفتن به خانه ، نزد جادوگرى به نام ظريفه رفت . جادوگر او را از اتفاق پيش آمده بر خانوادهاش باخبر ساخت .
زيد نمىدانست چه كسى خطا كرده و چون به همسرش شك برد با عصبانيت وارد خانه شد .
زنش گفت : عجله نكن و از محل اتفاق جستجو كن چرا كه لا ناقه فى هذا ولا جمل . به همين خاطر براى اثبات پاكدامنى از اين جمله استفاده مىكنند .
تفسير آيه تحدى
زمخشرى در كشاف ، در تفسير آيه
« وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ . . .
« 1 »
»
، مىگويد : « من مثله » متعلق به سوره و صفت آن است . اين سورهاى كه چنين است . مرجع ضمير « من مثله » يا « مما نزلنا » يا « عبدنا » است .
البته ممكن است « من مثله » متعلق به « فاتوا » و مرجع ضمير « عبد » باشد . پس جارو مجرور يا متعلق به « فاتوا » است يا صفت براى سوره ، و در هر دو صورت ضمير در « مثله » يا به « مما نزلنا » عود مىكند و يا به « عبدنا » ، لذا چهار صورت پيش مىآيد . البته زمخشرى تعلق به « فاتوا » و عود ضمير به « مما نزلنا » را پذيرفتهاست .
در تفسير فخر رازى نيز آمدهاست : اگر به عبدنا برگردد معنا چنين است : سخنى را بياوريد كه همانند پيامبر باشد كه كتاب ناخوانده قرآن آورد .
اگر متعلق
مِمَّا نَزَّلْنا
باشد پس سورهاى را بياوريد كه در فصاحت مانند آن سوره از قرآن باشد . اكثراً مرجع ضمير را
مِمَّا نَزَّلْنا
دانستهاند و وجوهى اين قول را تقويت مىكند .
1 - در اين صورت مطابق ساير آيات تحدى است .
2 - بحث در مُنزَل است پس ضمير هم بايد راجع به آن باشد .
3 - اگر ضمير به قرآن برگردد ، يعنى مردم از آوردن مانند قرآن عاجز هستند و اگر متعلق
هامش
( 1 ) - بقره ، 23 .