ترس از قيامت
محمد بن سليمان طفاوى مىگويد : پدرم از جدم به من گفت : حسن بصرى را در تشيع جنازه « نوار » زن فرزدق ديدم و فرزدق خود حضور داشت ، حسن به فرزدق گفت : براى اين قبر چه آماده كردهاى ! فرزدق گفت : هشتاد سال شهادت لا إله الا الله ، حسن گفت : اين عمود خيمه است ريسمان كجاست ؟ فرزدق اشعارى در هول و اضطراب قيامت سرود .
اخاف وراء القبر ان لم يعافنى * اشد من الموت التهابا واضيقاً
اذا جاء فى يوم القيمة قائد * عنيف و سواق يسوقا الفرزدقا
لقد خاب من اولاد دارم من مشى * الى النار مغلول القلادة ازرقا
يقاد الى نار الجحيم مسربلا * سرابيل قطران لباساً محرقا
رازدارى
احنف بن قيس گويد : سينه انسان بهخاطر راز درونش تنگ شود . هرگاه بخواهد آن را افشا كند مىگويد : در كتمان من بكوش ، و سرود : هرگاه كسى راز خود را نزد كسى فاش كند ، و مورد ملامت واقع شود البته انسان احمقى است . وقتى سينهى كسى از رازش تنگ شود ، سينه ديگرى كه راز در آن واقع شد ، تنگتر خواهد بود .
اذا المرء افشى سرّه عند غيره * ولام عليه غيره فهو احمق
اذا ضاق صدر المرء عن سرّ نفسه * فصدر الذى يستودع السر اضيق
انواع مجاز
تفتازانى در فصل اول در آخر كتاب بيان آوردهاست : مجاز نزد گذشتگان بر دو قسم است .
مجاز لغوى و مجاز عقلى ، مجاز لغوى بر دو قسم است يا به معناى كلمه بر مىگردد و يا به حكم ، مجازى كه به كلمه عود مىكند بر دو قسم است يا خالى از فائده است و يا فائده دارد .
مجازى كه فائده دارد بر دو قسم است استعاره و غير استعاره .
امير خسرو
سروى چو تو در اوچه و در تتّه نباشد * گل همچو رخ خوب تو البته نباشد
دوزيم ز بهر تو قبا از گل سورى * تا خلعت زيباى تو از لته نباشد