تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦

ترس از قيامت

محمد بن سليمان طفاوى مىگويد : پدرم از جدم به من گفت : حسن بصرى را در تشيع جنازه « نوار » زن فرزدق ديدم و فرزدق خود حضور داشت ، حسن به فرزدق گفت : براى اين قبر چه آماده كرده‌اى ! فرزدق گفت : هشتاد سال شهادت لا إله الا الله ، حسن گفت : اين عمود خيمه است ريسمان كجاست ؟ فرزدق اشعارى در هول و اضطراب قيامت سرود .
اخاف وراء القبر ان لم يعافنى * اشد من الموت التهابا واضيقاً اذا جاء فى يوم القيمة قائد * عنيف و سواق يسوقا الفرزدقا لقد خاب من اولاد دارم من مشى * الى النار مغلول القلادة ازرقا يقاد الى نار الجحيم مسربلا * سرابيل قطران لباساً محرقا

رازدارى

احنف بن قيس گويد : سينه انسان به‌خاطر راز درونش تنگ شود . هرگاه بخواهد آن را افشا كند مىگويد : در كتمان من بكوش ، و سرود : هرگاه كسى راز خود را نزد كسى فاش كند ، و مورد ملامت واقع شود البته انسان احمقى است . وقتى سينه‌ى كسى از رازش تنگ شود ، سينه ديگرى كه راز در آن واقع شد ، تنگ‌تر خواهد بود .
اذا المرء افشى سرّه عند غيره * ولام عليه غيره فهو احمق اذا ضاق صدر المرء عن سرّ نفسه * فصدر الذى يستودع السر اضيق

انواع مجاز

تفتازانى در فصل اول در آخر كتاب بيان آورده‌است : مجاز نزد گذشتگان بر دو قسم است . مجاز لغوى و مجاز عقلى ، مجاز لغوى بر دو قسم است يا به معناى كلمه بر مىگردد و يا به حكم ، مجازى كه به كلمه عود مىكند بر دو قسم است يا خالى از فائده است و يا فائده دارد . مجازى كه فائده دارد بر دو قسم است استعاره و غير استعاره . امير خسرو
سروى چو تو در اوچه و در تتّه نباشد * گل همچو رخ خوب تو البته نباشد دوزيم ز بهر تو قبا از گل سورى * تا خلعت زيباى تو از لته نباشد