تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
و لباس قناعت ترس از خدا را بر تن خويش بپوشانيد و آخرت را براى خود قرار دهيد و تلاشتان را براى قرارگاه ابدى اختصاص دهيد . بدانيد به زودى كوچ مىكنيد و بسوى خدا مىرويد و آنجا چيزى جز اعمال صالحى كه پيش فرستاده‌ايد بىنياز نمىكند و گواهى جز آنچه آماده كرده‌ايد به شما نرسد ، شما از كردار پيش فرستاده خود بهره‌مند مىشويد و جزاى شما از آن چيزى است ، كه قبلًا فرستاده‌ايد . پس زينتهاى دنيا شما را فريب ندهد و از درجات بهشتهاى عالى باز ندارد . مثل آن است كه پرده‌ها افتاده و ترديدها زايل شده و هر چيزى به جايگاه خاص خود رسيده و جاى آرامش خود را مىشناسد .

سرچشمه ثروت

يكى از حكماء گويد : اگر خواستى بدانى كه آدمى از كجا مال بدست آورده‌است ، بنگر كجا خرجش مىكند .

بخل در دانش

حكيمى از بذل دانش بخل مىورزيد ، به او گفته شد مىميرى و دانش تو با تو داخل قبر شود ، گفت : بخل در دانش بهتر است كه آن را در ظرف آلوده‌اى قرار دهم .

شريك سلطان

همچنين گويد : هركه با سلطان در عزّت دنيا مشاركت جويد ، با او در ذلّت آخرت شريك شده‌است .

فروش بهشت

شيخ على بن سهل صوفى اصفهانى درآمدش را صرف فقراء و صوفيان مىكرد و به آنها احسان مىنمود . روزى گروهى از آنان بر او وارد شدند ولى او چيزى نداشت . نزد يكى از دوستانش رفت و از او چيزى خواست ، وى چند درهمى به شيخ داد و از او به‌خاطر كم بودنش عذر خواست و گفت : مشغول تعمير خانه هستم و مخارجم زياد شده‌است ، مرا ببخشيد . شيخ به او گفت : خرج خانه‌ات چقدر است ؟ پاسخ داد حدود پانصد درهم . شيخ گفت : اين پول را به من بده تا خرج فقرا كنم و من خانه‌اى در بهشت به تو تقديم مىكنم . و هم اكنون خط و عهدنامه‌اش به تو مىدهم . شخص گفت : من از تو خلاف و دروغى نشنيده‌ام ، اگر ضامن مىشوى اين كار را مىكنم . شيخ گفت : ضامن شدم و نوشته‌اى نوشت مبنى بر ضمانت خانه‌اى در بهشت . آن مرد هم پانصد درهم داد و امضا و دستخط شيخ را گرفت و وصيت كرد چون مرد آن را در كفنش قرار دهند .