آن رها كن كه نان و هيمه نماند * ريش بابا نگر كه نيمه نماند
زبان و شهوت
ارسطو طاليس گويد : اگر مىخواهى بدانى آدمى تا چه ميزان جلو شهوتش مىتواند بگيرد ، ببين تا چه اندازه مىتواند جلو زبانش بگيرد .
جاى نفس
نيز گفته است : نفس در بدن نيست ، بلكه بدن در نفس است چه اينكه نفس وسيعتر از بدن است .
پير مغان
به اسرار حقيقت نيست جز پير مغان دانا * له فضل على اهل النهى فضلًا و عرفانا
زمانى گوش بر گفتار او نه تا يقين دانى * كه جز تلبيس نبود حاصل تدريس مولانا
اگر بودى كمال اندر نويسايى و خوانايى * چرا آن قبله كل نانويسا بود و ناخوانا
بيا اى كرده احياى موات هر دل مرده * چه باشد سايهيى بر مردگان اندازى احيانا
نظام الدين
قاضى نظام الدين گفته است : شما روشنايى قلب تيره من هستيد و دل من جاى علاقه به شماست ، تشنه از ياد شما سيراب شود نه به آب . هر وقت خودم را به غير شما درمان كردم ، دردم زيادتر شد .
انتم لظلام قلبى الاضواء * فيكم لفؤادى جُمِّعت اهواء
يروى الظماء ادكاركم لا كلماء * داويت بغيركم فزاد الداء
تو را سفارش كنم به جديت و پرهيز از مسخرگى ، و اينكه مباهات كنى به فضيلت و تقوى ، و نيز به غير از خدا در رفع گرفتارى اميدوار نشوى و غير خدا را نخوانى .
اوصيك بالجد فدع من ساخر * فاخِر بفضيلته التقى من فاخَر
لا ترجُ سوى الرب لكشف البلوى * لا تدع مع اللَّه الهاً آخَر
مرا با حكايت وصل معشوقم چكار ، كافى است براى شفاى درد من كه دلم ياد او كند . هر وقت زمانه را با اندوه فراق او گذراندم ، كافى است كه من باز گردانم آنچه او كُشته است .
مالى و حديث وصل من اهواء * حسبى بشفاء علتى ذكراه
هذا و اذا قضيت نحبى اسفا * يكفى انى اعَدُّ من قتلاه