تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
1 - . . .
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ . . .
« 1 » 2 -
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ .
« 2 » 3 - . . .
أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَ جاءَكُمُ النَّذِيرُ . . .
« 3 »

دانشمند و حاكم

علماء گذشته گفته‌اند : عالم بد ، كسى است كه ملازم سلطان باشد و سلطان خوب كسى است كه با دانشمندان همنشينى نمايد . گويم
شراب عشق مىسازد تو را از سر كار آگه * نه تدقيقات مشايى و تحقيقات اشراقى
سعدى
گوش تواند كه همه عمر وى * نشنود آواز دف و چنگ و نى ديده شكيبد ز تماشاى باغ * بى گل و نسرين بسر آرد دماغ گر نبود بالش آكنده پر * خواب توان كرد حجر زير سر ور نبود دلبر همخوابه پيش * دست توان كرد در آغوش خويش وين شكم بىهنر پيچ پيچ * صبر ندارد كه بسازد به هيچ
در جواب سعدى گويم
گر نبود خنگ مطلى لگام * زد بتوان بر قدم خويش گام ور نبود مشربه از زر ناب * با دو كف دست توان خورد آب ور نبود بر سر خوان آن و اين * هم بتوان ساخت به نان جوين ور نبود جامه‌ى اطلس ترا * دلق كهن ساتر تن بس ترا شانه‌ى عاج ار نبود بهر ريش * شانه توان كرد به انگشت خويش جمله كه بينى همه دارد عوض * وز عوضش گشته ميسر غرض
آنچه ندارد عوض اى هوشيار * عمر عزيز است غنيمت شمار
هامش
( 1 ) - حجرات ، 13 . ( 2 ) - قصص ، 83 . ( 3 ) - فاطر ، 37 .
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 135 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى