1 - . . .
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ . . .
« 1 »
2 -
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ .
« 2 »
3 - . . .
أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَ جاءَكُمُ النَّذِيرُ . . .
« 3 »
دانشمند و حاكم
علماء گذشته گفتهاند : عالم بد ، كسى است كه ملازم سلطان باشد و سلطان خوب كسى است كه با دانشمندان همنشينى نمايد .
گويم
شراب عشق مىسازد تو را از سر كار آگه * نه تدقيقات مشايى و تحقيقات اشراقى
سعدى
گوش تواند كه همه عمر وى * نشنود آواز دف و چنگ و نى
ديده شكيبد ز تماشاى باغ * بى گل و نسرين بسر آرد دماغ
گر نبود بالش آكنده پر * خواب توان كرد حجر زير سر
ور نبود دلبر همخوابه پيش * دست توان كرد در آغوش خويش
وين شكم بىهنر پيچ پيچ * صبر ندارد كه بسازد به هيچ
در جواب سعدى گويم
گر نبود خنگ مطلى لگام * زد بتوان بر قدم خويش گام
ور نبود مشربه از زر ناب * با دو كف دست توان خورد آب
ور نبود بر سر خوان آن و اين * هم بتوان ساخت به نان جوين
ور نبود جامهى اطلس ترا * دلق كهن ساتر تن بس ترا
شانهى عاج ار نبود بهر ريش * شانه توان كرد به انگشت خويش
جمله كه بينى همه دارد عوض * وز عوضش گشته ميسر غرض
آنچه ندارد عوض اى هوشيار * عمر عزيز است غنيمت شمار
هامش
( 1 ) - حجرات ، 13 .
( 2 ) - قصص ، 83 .
( 3 ) - فاطر ، 37 .