بود ، در بغداد مدعى نيابت حضرت حجت ( عجل الله تعالى فرجه ) شدند و به معارضه با سفير دوم برخاستند ! غيبت امام عليه السّلام و جوّ خفقان حاكم بر محيطهاى شيعى ، و به دنبال آن ، حساسيت خليفه عباسى نسبت به وجود حضرت مهدى عليه السّلام ، و در نتيجه ، مخفى كارى شديد سفير ناحيه مقدّسه ، زمينه را براى طرح اينگونه دعاوى دروغين نيابت و بابيّت فراهم آورده بود ! به خصوص كه سفير اول ، كه صدق نيابت وى براى شيعيان اثبات شده بود ، تازه رحلت كرده و فرزندش ، كه هنوز جايگاه واقعى خود را نزد شيعيان پيدا نكرده بود ، به جاى او نشسته بود ؛ و همين امر ، وضعيت پيچيدهاى را براى شيعيان ناآشنا به امر سفارت ايجاد كرده بود ! يكى از اين شيعيان ، « احمد دينورى » است كه به نمايندگى از سوى مردم « دينور » و « قرميسين » به بغداد مىآيد تا باب حضرت حجت صلّى اللّه عليه و إله را بيابد ، و هدايا و وجوه شرعى شيعيان را به وى تقديم دارد . وى پس از ورود به بغداد ، متوجه مىشود كه سه نفر ، بهطور همزمان ، مدعى بابيّتاند : « اسحاق احمر » ، « باقطانى » و بالاخره « ابو جعفر عمرى » . « احمد دينورى » نخست به نزد « باقطانى » مىرود و او را با ظاهرى جالب و هيبتى توجهبرانگيز و اسبى عربى و غلامانى بسيار و مردمى كه نزدش جمع شده و در حال صحبت بودند ، مشاهده مىكند ! پس او نيز وارد شده و بر وى سلام مىكند ، و « باقطانى » با خوشرويى از او استقبال مىكند . پس از خروج اكثر آن جماعت « باقطانى » رو به « احمد دينورى » كرده و از مشخصاتش مىپرسد ؛ او نيز پاسخ مىدهد كه فردى از اهالى « دينور » است و اموالى آورده تا تسليم باب حضرت حجت صلّى اللّه عليه و إله نمايد ؛ و « باقطانى » با شنيدن اين سخن ، اموال را طلب مىكند ! ولى « احمد دينورى » حجت و دليل و نشانهاى مىخواهد ! و « باقطانى » نيز او را به روز بعد حوالت مىدهد ! و تا سه روز « احمد دينورى » به نزد وى مىرفته ، ولى « باقطانى » از ارائه دليلى بر صدق مدعايش عاجز مىماند !
زان پس « احمد دينورى » به نزد « اسحاق احمر » مىرود و او را جوانى نظيف با خانهاى بزرگتر از خانه « باقطانى » و اسبان و لباس و غلامان و هيبت ظاهرى بيشتر از آنچه در مورد « باقطانى » ديده بود ، مىيابد . جماعتى نيز گردش نشسته بودند و به گفتگو مشغول بودند . پس از آنكه مجلس خلوت مىشود ، « اسحاق احمر » از « احمد دينورى » درباره قصد و حاجتش سؤال مىكند ؛ و او همان سخن را كه به « باقطانى » گفته بود تكرار
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 694
مساهمون: محمدرضا جبارى
ص٦٩٤